تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
عروسان حرص و شره را بوى و رنگ داد تا لشكرى در مقدّمه بمرو روان كردند و محمّد خرنك « 1 » را آنجا بنشاندند و ايشان با لشكرى انبوه و نود سر فيل هر يك مانند كوه بيامدند و ابتدا بطوس رسيدند و نهب و غارت بسيار كردند و از آنجا بشادياخ رفتند در رجب سنهء سبع و تسعين ، و در شادياخ برادر سلطان محمّد عليشاه بود كه از عراق بازگشته بود و اركان ديگر ، برادران سلاطين « 2 » بر رسم نظاره بر مدار باره طوفى مىكردند و در پيش شهر بايستادند خلايق بسيار بمطالعهء لشكر بر برجى كه در مقابل ايشان بود بايستادند برج بيفتاد آن را بفال داشتند و هم در روز شهر را بگرفتند و غارت آغاز نهادند و شحنگان بسرايهاى زهّاد و عبّاد فرستادند تا كسى بدانجا زحمتى نرساند و تا نيم روز بنهب مشغول بودند بعد از ان منادى كردند تا لشكر دست
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، آ : حرنك ، ب : حرنك ؟ ؟ ؟ ، ج : بن جريك ، د : خونك ، - ضبط اين كلمه بطور تحقيق معلوم نيست ولى باقرب احتمالات خرنك با خاء معجمه و راء مهمله و نون و حركات غيرمعلوم و در آخر كاف است مطابق نسخهء ه ، اين كلمه در اينجا و در سه صفحهء بعد پنج مرتبه در اين كتاب ذكر شده است و نسخهء آ كه اصّح و اقدم نسخ است دو مرتبه آن را حرنك و دو مرتبه خرنك ؟ ؟ ؟ و يك مرتبه حرنك ؟ ؟ ؟ بدون نقطه نوشته است و از مقايسهء اين مواضع مختلفه با يكديگر معلوم مىشود كه نسخهء آ قطعا اين كلمه را خرنك ميخوانده است بضبط مذكور ، و اين كلمه از اعلام معمولهء غوريّه بوده است و در نسخ خطّى طبقات ناصرى در نام همين شخص و غير او مكرّر ديده مىشود بهيأت خرنك و حرنك با نسخه بدلهاى بسيار ولى در متن مطبوع كلكتّه همه جا اين كلمه حرنك با حاء مهمله چاپ شده است از جمله در ص 34 ، 35 ، 46 ، 75 ، 95 ، 329 ، و در تاريخ ابن الأثير در حوادث سنهء 594 ، 596 ، 598 ، ( طبع تورنبرگ ج 12 ص 89 ، 104 ، 115 ، 118 ) قريب ده مرتبه نام اين شخص محمّد بن جربك با جيم و باء موحّده چاپ شده است با نسخه بدلهاى حزنك ، حرنك ، جرنك ، خزبك ، حربك ؟ ؟ ؟ ، جرديك ، ( 2 ) « برادران سلاطين » تركيب وصفى است نه تركيب اضافى يعنى برادران كه هر دو سلطان بودند و مقصود سلطان غياث الدّين و سلطان شهاب الدّين غورى است كه چنان كه از ما بعد صريحا معلوم مىشود هر دو در اين حرب حاضر بوده‌اند ،