و مالى عظيم قبول و بوثيقه پسر را به خدمت سلطان فرستاد تا شرّهء « 1 » سورت غضب تسكين پذيرفت و قبول ملتمس رعايا از عفو و اغضا بر اعناق ايشان طوق منّتى شد ، و سلاطين غور بيشتر بر عزم مراجعت با خراسان محتشد و مستعدّ مىشدند چون سلطان بمحاصرهء شهر هراة اشتغال نمود ايشان خواستند تا در نهزت خلوّ ديار و رباع مملكت « 2 » از سلطان و انصار لشكر بدان جانب كشند « 3 » سلطان چون آوازه بشنيد بر راه مرو الرّوذ مراجعت نمود و سلطان شهاب الدّين نيز از جانب طالقان دررسيد سلطان محمّد صلاح در آن ديد كه از آب عبور نكند تا آب ميان هر دو لشكر آتشوش حاجبى باشد لشكر در عبور و مقام مختلف رأى گشتند و بعضى عبور كردند سلطان چون روى مقابلت « 4 » نديد « 5 » راى توجّه بجانب مرو بامضا رسانيد مردان غور بر اعقاب لشكر سلطان روان شدند چون بسرخس رسيد آنجا توقّف نمود و رسل از جانبين درآمد و شد « 6 » آمدند و از سلطان تسليم بعضى از ولايات خراسان التماس مىنمودند سلطان از انفت قبول مواقفه « 7 » با آن سخن موافقت ننمود و از سرخس عازم خوارزم شد و سلطان شهاب الدّين لشكر بطوس كشيد و بال و پر سكّان طوس بمصادره و شكنجه بركشيد و چون علوفه بلشكر او وافى نبود بر رعايا تكليف كرد تا غلّه بفروشند و فرمود تا مشهد طوس را كه غلّها بحمايت تربت مشهد بدان موضع نقل كرده بودند كس فرستاد تا غلّها برداشتند و بدين اسباب صعب كه علاوهء نوبت اوّل بود ضماير شريف و وضيع از حكومت ايشان متنفّر گشت و رعيّت را رغبت بمتابعت
هامش
( 1 ) تصحيح قياسى ، د : با سرهء ؟ ؟ ؟ ، آ : نا ؟ ؟ ؟ شر ، ب ( باصلاح جديد ) ه : تا شدّت ، ج : تا ،
( 2 ) ب بخطّ جديد افزوده : خراسان ،
( 3 ) كذا فى ج ، آ ب د ه : كشيدند ،
( 4 ) ب ج : مقاتلت ،
( 5 ) آ : بديد ،
( 6 ) د ه :
آمد شد ، ج اين دو كلمه را ندارد ،
( 7 ) كذا فى آ ، ب د : موافقه ، ه هر دو ممكن است خوانده شود ، ج ندارد ، - مواقفه بمعنى تحميل كردن مبلغى است از مال بر كسى و منه مال المواقفه ( ذيل قواميس عرب از دزى ) ،