بضراعت و امتهان امان خواستند سلطان طرف « 1 » اذا ملكت فأسجح « 2 » را در باب ايشان تقديم فرمود و بر عثرات و زلّات آن قوم اغضا و ايشان را با خلعتهاى بسيار و مالهاى بىشمار موقّر و مكرّم با ايادى و نعم با خدمت سلطان غور فرستاد تا بياموزند شيوهء عفو هنگام قدرت و طريقهء حلم و اغماض با كثرت ضغاين و احن ، و سلطان فرمود تا بارهء شهر را بكلّى خراب كردند و از آنجا متوجّه مرو و سرخس شد كه هندو خان برادرزادهء او داشت از قبل سلاطين غور چون خبر عمّ به دو رسيد باران غم برو باريد و متوجّه غور شد ، سلطان چون بسرخس رسيد كوتوال آن پيش نيامد سلطان قومى را بمحاصرهء آن بگذاشت تا آن را مستخلص كردند و كوتوال را بگرفتند ، و سلطان بر راه مرو متوجّه خوارزم شد و ديگر باره كار رزم را آماده گشت و بر قصد هراة و استيصال سراة « 3 » در ذو القعدهء اين سال « 4 » باز در جنبش آمد و بمرغزار رادكان « 5 » نزول كرد چندانك اصحاب اطراف مجتمع شدند از آنجا با لشكرى بزرگ از تازيك و ترك در حركت آمد تا به ظاهر هراة سراپردهء او باز كشيدند و لشكرها بر گرد شهر چون سوار بر ساعد خيمه در خيمه زدند و از جانبين مجانيق بر كار شد « 6 » و خركها چون اسبان رهوار « 7 » بروج فروج و باره پاره شد « 8 » و چون كوتوال عزّ الدّين مرغزى « 9 » مردى بود بتجارب ايّام مهذّب و مشذّب جز استيمان و تضرّع حيلتى ديگر نديد سفرا را در پيش كرد
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ ،
( 2 ) اصل مثل « ملكت فأسجح » است بدون اذا ، رجوع كنيد بمجمع الأمثال در باب ميم ،
( 3 ) يعنى اشراف و اعيان جمع سرىّ است ،
( 4 ) كدام سال ، محال است كه مقصود ذى القعدهء سنهء 597 باشد كه در صفحهء سابق گذشت چه خوارزمشاه در 17 ذى الحجّه 597 شادياخ را محاصره نمود و بعد از آن بخوارزم رفت و بالأخره از آنجا به قصد هرات حركت كرد ، پس باقلّ تقديرات بايد مقصود ذى القعدهء سال 598 باشد كه سال بعد است ،
( 5 ) ج : راركان ،
( 6 - 8 ) ج :
و خركهاء بروج بارهباره شد ،
( 7 ) ب بخطّ جديد افزوده : در حركت آمد ،
( 7 و 8 ) د : بروج فروج و پارهپاره شد ، ه : فروج بروج پارهپاره شد ( كذا ! ! ) ،
( 9 ) كذا فى ب ه ، آ : مرغرى ، د : مغيثى ، ج اين كلمه را ندارد ،