تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
از غارت بازكشيد و ضبط لشكر بغايتى بود كه هر كس در آن حالت آنچ داشت بينداخت و بعد از آن‌كه غارتها جمع كردند هر كس كه قماش خود مىشناخت بازمىدادند و غرض از آن غارت سياست بود ، و لشكر خوارزم را « 1 » با تاج الدّين عليشاه و اعيان مملكت سلطان و اركان را از شادياخ بيرون آوردند و بسيار نكال و عقوبت كردند و با دار الملك غور فرستادند و هر كس كه در كار ديوانى شروع داشته بود مصادره مىكردند و تا جرجان و بسطام شحنگان فرستادند و در ضبط خويش آوردند ، و از آنجا مراجعت كردند و ملك ضياء الدّين را در نشابور با لشكرى تمام بنشاندند و باز ديوار باره را معمور كردند و غياث الدّين با هراة شد و شهاب الدّين به قصد تخريب رباع و اقتلاع قلاع ملاحده بجانب قهستان رفت و بعد از محاربت بر سبيل مصالحت ارباب جنابد « 2 » ايل شدند قاضى تولك « 3 » را بمحافظت در آنجا نشاند « 4 » و از آنجا با هراة رفت ، سلطان محمّد چون خبر تشويش و اضطراب اهالى خراسان بشنيد از خوارزم چون شير خشمناك و برق سهمناك با لشكرى جرّار و حشمى بسيار روان شد و در هفدهم ذى الحجّه من السّنة المذكورة « 5 » به ظاهر شادياخ نزول كرد و بر مدار شهر لشكر بداشت و غوريان از شهر بيرون مىآمدند و مجادلت مىكردند و با قوّت و شوكت خويش در پنداشتى بودند چون از جلادت لشكر خوارزم چاشنى بديدند دانستند كه رنج ايشان ضايع است و محاربه و كوشش نه دافع مانند موش در سوراخ خزيدند و از بيرون مجانيق بر كار كردند تا باره چون خاك سرافكنده شد و خندق آگنده گشت چون دانستند كه در ذلّ اسار خواهند افتاد سفرا در ميان واسطه كردند و مشايخ و علما را شفيع ساختند و از سلطان
هامش
( 1 ) آ ب : خوارزم ، ( 2 ) تصحيح قياسى ، آ ه : حنابد ، ب : جنايد ، ج : حنابر ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ، ( 3 ) ب : نولك ؟ ؟ ؟ ، د : تولى ، ( 4 ) كذا فى ب باصلاح جديد ، آ ج د ه : نشاندند ، ( 5 ) يعنى سنهء 597 كه در ص 48 س 5 گذشت ،