تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
چون دست قضا چشم مرا ميل كشيد * فرياد ز عالم جوانى برخاست
تا بعد از يكچندى امرا و اركان دولت بوسيلت ايشاج « 1 » وصلت و اشتباك قرابت شفيع شدند تا او را مخلّى كردند و اقطاعاتى كه داشت برو مقرّر گردانيد و برين جملت بود تا بوقتى كه ببهانهء « 2 » ملك الموت اجل موعود « 3 » دررسيد و ذلك فى شهور سنة خمس و تسعين و خمسماية ، و درين مدّت كه چشم او را ميل كشيده بودند كسى ندانسته بود و او نيز كسى را بر آن مطّلع نگردانيده تا بحدّى كه خانگيان او نيز بر آن حال هم واقف نشده‌اند و بر هر خيرى و شرّى كه مىرفته است تعاور مىنموده و از آن عوار نمىداشته و العاقل يكفيه الأشارة ، سلطان بعد از وفات او روى باستعداد كار حرب و ترتيب آلت طعن و ضرب آورد و باستحضار امراى اطراف بجوانب رسل بفرستاد تا بار ديگر تدارك حادثه كند در اثناء آن خبر اختلاف كلمات امراى عراق رسيد ، و سبب خللى كه پسرش يونس خان را در چشم ظاهر شد و معالجهء آن ميسّر نه مگر مكافات بود كه حقّ تعالى فرمود كه
الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ
از رىّ مراجعت كرد « 4 » و مياجق « 5 » را قايم مقام خود بگذاشت ، و در بغداد باز لشكرى به قصد عراق كه سرور آن
هامش
گذشت ، و بيت اوّل اين رباعى را در تاريخ گزيده ( طبع برون ص 493 ) اينطور دارد :تا چرخ مرا ببدگمانى برخاست * دل از سركار اين جهانى برخاست ،( 1 ) تصحيح قياسى ، آ د : ايشاح ، ب ج : انساح ؟ ؟ ؟ ، ه : انساج ، - واضح است كه اصل متن يا ايشاج بوده از باب افعال يا اتّشاج از باب افتعال از وشجت بك قرابة فلان وشجا اشتبكت و رحم واشجة و وشيجة مشتبكة متّصلة ( لسان و قاموس ) ، ولى آنچه در نظر است نه ايشاج و نه اتّشاج هيچكدام در لغت نيامده است ، ( 2 ) د : بهانهء ، ه « ببهانهء ملك الموت » را ندارد ، ( 3 ) د : ندارد ، ( 4 ) يعنى يونس خان كه حاكم رىّ بود ( ص 33 س آخر ) ، ( 5 ) آ : مناجق ، ب : مناجق ؟ ؟ ؟ ، ج د : مناجق ، ه : ميانجوق ، - نام اين شخص سابقا در ص 33 و بعد از اين در ورقa72 مكرّر بهيأت « ميانجق » باضافهء نونى قبل از جيم مسطور است ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 37 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى