تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
سرلشكر نقيب « 1 » و نواحى ديگر برين سياقت منتظم شد و سلطان كامران عزيمت معاودت با خراسان بامضا رسانيد در راه خبر رنجورى ملكشاه از سبب عفونت هواى مرو به دو رسيد بطلب او فرستاد چون بطوس آمد و صحّت يافت باز امارت نشابور به دو تفويض كرد و خيام رحلت را بجانب خوارزم تفويض و از جهت سلطان محمّد اقطاعى در خراسان تعيين فرمود و او را مصاحب خويش گردانيد ، چون زمستان سنهء احدى و تسعين و خمسماية بگذشت بر نيّت غزاى قاتر بوقو « 2 » خان عازم سقناق « 3 » و آن حدود شد چون سلطان با چندان جند تا جند برفت از خبرش قاتر بوقو « 4 » خان عنان « 5 » برتافت و سلطان بر عقب او مىشتافت از لشكر
هامش
( 1 ) ه افزوده : تعيين كرد ، ج افزوده : كرد ، د كلمهء « نقيب » را ندارد ، ب باصلاح جديد : ( باتابكى او ) و سردارى لشكر معيّن ساخت ، ( 2 ) ب ج : فاير ؟ ؟ ؟ بوقو ؟ ؟ ؟ ، د : قاتر خان ، ه : قاير بوقو ، آ پاره و محو شده است ، - نسخهء د در اين فصل در جميع مواضع بدون استثنا كلمهء اوّل اين اسم را « قاتر » با تاء مثنّاة فوقيّه يا قادر با دال مهمله بجاى تاء نوشته است ، و بعد از اين در ورقb71 -a - b72 قريب شش هفت مرتبه نام همين شخص را اغلب نسخ « قادر بوقو » با دال مهمله دارند ، و اين قرينهء واضحى است بر اينكه در اين فصل حاضر نيز « قاتر » اقرب بصواب است از « قاير » چه معلوم است كه در تركى تاء وطاء و دال دائما به يكديگر بدل ميشوند چون طاغ ، داغ ، تاغ ، و تمورتاش ، طمرطاش ، دمرداش ، و طقّوز ، دقّوز ، تقّوز و غير ذلك ، و قادر بوقو قياسا بمعنى آهوى نر عظيم و قوىّ مىباشد چه بوقو بمعنى آهوى نر است و قادر ( قاتر ) چنان كه رشيد الدّين گويد بمعنى عظيم و قهّار است : « و پادشاه ايشان [ قوم تبكين از شعب نايمان ] را نام قادر بويروق خان بوده قادر يعنى عظيم و قهّار و مغول چون اين نام نمىدانند قاجر خان مىگويند و بعضى از ادويهء مغولى هست كه اين زمان آن را قاجر مىخوانند و در قديم نام آن قادر بوده يعنى داروى قوىّ » ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 144 ) ، ( 3 ) كذا فى د ه ، ا : سقاق ؟ ؟ ؟ ، ب : سقاق ، ؟ ؟ ؟ ج ندارد ، ( 4 ) كذا فى ه ، د : قاتر توقو ، ب : قاتر ؟ ؟ ؟ بوقو ؟ ؟ ؟ ، ه : قاير بوقو ، آ پاره و محو شده است ، ج ندارد ، ( 5 ) ب د ه افزوده : فرار ، ج افزوده : فرا ،