سلطان اورانيان « 1 » كه هم از قبل « 2 » اعجميان « 3 » بودندى بعضى در ركاب سلطان بودند بقاتر بوقو « 4 » پيغام دادند كه پاى ثبات بيفشارد چندانك لشكرها بهم رسند ما خود روى برتابيم و پشت بنمائيم برين اعتماد قاتر بوقو « 5 » بازگشت روز آدينه ششم ماه جمادى الآخرهء اين سال صف كشيدند اورانيان « 6 » سلطانى از پس قلب درآمدند و بنه را غارت دادند لشكر اسلام در انهزام افتادند بسيارى در زير شمشير هلاك شدند و بيشترى در بيابان از سبب گرما و تشنگى دفين خاك گشتند سلطان بعد از هجده « 7 » روز بخوارزم رسيد ، و در آن وقت كه سلطان نيّت اين غزا داشت يونس خان باعلام توجّه لشكر بغداد بجانب عراق معتمدان ببرادر خويش ملكشاه فرستاد و ازو استعانت طلبيد و ملكشاه بالتماس او روى بعراق نهاد پيش از وصول مدد برادر يونس خان خود لشكر بغداد را
هامش
( 1 ) كذا فى ج د ، آ : اورانيان ، ب : اوراتيان ، ه : اويراتيان ، جامع التّواريخ نسخهء پاريس (b219 .f، 1365 .Suppl . Pers) : اورونيان ، - نام اين قبيله ثانيا در ورقa89 برده خواهد شد و در آنجا گويد « و اغلب لشكر او ( يعنى محمّد بن تكش خوارزمشاه ) جماعتى تركان بودند از خيل مادرش كه ايشانرا اورانيان خواندندى » ، نسخه بدلهاى آنجا از اينقرار است ، ج د : اورانيان ، آ : اورانيان ، ب : اوراتيان ، ه : اويراتيان ،
( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ، جامع التّواريخ نسخهء مذكوره ورقb219 : قبيل ، و اين مناسبتر است و بهتر از همه « قبيله » است ،
( 3 ) كذا فى ج د ه ، ب : اعجميان ؟ ؟ ؟ ، آ محو و پاره شده است ، - اين كلمه ثانيا در ورقa110 ذكر خواهد شد در آنجا گويد « اصل او ( يعنى تركان خاتون والدهء محمّد بن تكش خوارزمشاه ) قبايل اتراكاند كه ايشانرا قنقلى خوانند و تركان خاتون بسبب انتماى نسبت جانب تركان رعايت نمودى و در عهد او مستولى بودند و ايشان را اعجميان ( كذا فى ب ج د ه ، و فى آ : اعجميان ) خواندندى از دلهاى ايشان رأفت و رحمت دور بودى و ممرّ ايشان بهر كجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا بحصنها تحصّن كردندى الخ » ،
( 4 ) آ : بقاتر بوقو ؟ ؟ ؟ ، ب : قاترتوقو ؟ ؟ ؟ ، ج : بقاترتوقو ؟ ؟ ؟ خان ، د : بقاتر توقو ، ه ندارد ،
( 5 ) آ : قاتر ؟ ؟ ؟ توقو ؟ ؟ ؟ ، ب : قاير ؟ ؟ ؟ توقو ؟ ؟ ؟ : ج : قايربوقو ؟ ؟ ؟
خان ، د : قاترتوقو ، ه : قايربوقو خان ،
( 6 ) كذا فى ج د ، آ : اورانيان ، ب : اورانيان ، ه : اويراتيان ،
( 7 ) ج : پانزده ،