تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
و اعوان عايدهء كجا تصوّر بندد « 1 » ، فى الجمله او را بر شترى افكندند و بنزديك سلطان آوردند چون دشمن را بدان حالت ديد تقديم سجدهء شكر ايزد را از اسب پياده شد و روى در زمين ماليد و سر او را كه با امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه سر يكدلى نداشت ببغداد فرستاد و جثّهء او را در بازار رىّ بر دار كردند « 2 » و اين حالت در روز پنج‌شنبه « 3 » بيست و « 3 » نهم ربيع الأوّل سنهء تسعين و خمسماية واقع شد و كمال الدّين شاعر را كه از ندما و مدّاح او بود گرفته بودند او را به خدمت وزير نظام الملك مسعود بردند وزير با او گفت اين همه آوازهء قوّت و شوكت طغرلك « 4 » آن بود كه مقدّمهء يزك لشكر « 5 » پادشاه اسلام را يك حمله پاى نداشت كمال الدّين در حال گفت
ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور
سلطان در رىّ زيادت مقامى نكرد و متوجّه همدان شد و اكثر قلاع عراق در مدّتى نزديك مستخلص كرد ، و امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه را طمع
هامش
( 1 ) در حاشيهء نسخهء ج در اين موضع نوشته است : - « حاشيهء محمّد منجّم راست ، و سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل پادشاهى نيك بود الّا دولت از خاندان ايشان رو گردانيده بود به طرف خوارزمشاهيان و اين بيت از اين طغرل است :ديروز چنان وصال جان‌افروزى * و امروز چنين فراق عالم‌سوزى افسوس كه بر دفتر عمرم ايّام * آن را روزى نويسد اينرا روزىو در آخر سلطنت شب و روز به شراب مشغول بود و هميشه اين بيت [ ميخواند ]مائيم درين جهان خرابيم ؟ ؟ ؟ ( چرانيم ؟ ) و چمان * بخشيم و خوريم و ياد ناريم غمان نه مال بماند به تو نى خان و نه مان * چون عمر نمىماند گو هيچ ممانو چون تمام وزرا و امراى او رو بسلطان تكش نهادند وزير اراى ( ) او وقت رفتن اين رباعى به دو نوشتگر ملك فريدونت پس‌اندوز بود * روزت بخوشى چو عيد نوروز بود در كار خود ار بخواب غفلت باشى * ترسم كه چو بيدار شوى روز بود »( 2 ) ب ج د ه : كرد ، ( 3 - 3 ) ج د ندارد ، ( 4 ) كذا فى آ ب د ، ج : طغرل ، ه : طغرل بك ، ( 5 ) ب ج ندارد ،