تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
آن بود كه سلطان عراق يا بعضى از آن بر ديوان عزيز مسلّم دارد رسل از جانبين شد و آمد « 1 » مىكردند چون سلطان اجابت ننمود خليفه وزير خود مؤيّد الدّين بن القصّاب « 2 » را با خلع و كرامات و اصناف تشريفات نزديك سلطان فرستاد چون باسدآباد رسيد از اكراد عراق و اجناد اعراب زيادت از ده هزار مرد برو مجتمع بود كثرت فضول و قلّت عقل و فضل او را بر آن داشت كه بسلطان پيغام داد كه تشريف و عهد سلطنت از ديوان عزيز مبذول گشته است و كفيل مصالح مملكت يعنى وزير بدان كار تا بدين مقام آمده قضاى حقّ آن نعمت اقتضاى آن مىكند كه سلطان با عددى اندك و تواضعى بسيار به خدمت استقبال آيد و پياده در پيش اسب وزير برود ، خيلاى ملك و سلطنت و وقوف بر مكر و خديعت از استقبال و اقبال بر دفع مكيدت سلطانرا باعث شد تا باستقبال او لشكرى بفرستاد و پيش از آنك اهل بغداد شام خورند وزير را « 3 » چاشتى چاشنى « 3 » بدادند وزير بگريخت و آب روى دار الخلافه بريخت و بر عقب ايشان لشكر تا دينور برفت ناموس ايشان شكسته شد سلطان با حصول درم و دينار و خواستهء بى شمار با همدان رسيد و عمّال بر تحصيل اموال بممالك عراق فرستاد و مصالح ملك عراق را بامرا و گماشتگان مفوّض گردانيد اصفهان را بقتلغ اينانج « 4 » ارزانى داشت و امراى عراق را در خيل او مرتّب گردانيد و رىّ را بر پسر خويش يونس خان مقرّر كرد و ميانجق « 5 » را باتابكى او بر
هامش
( 1 ) كذا فى آ ، ب : شد آمد ، ج د : آمد شد ، ه : آمد و شد ، ( 2 ) مؤيّد الدّين ابو عبد اللّه محمّد بن علىّ المعروف بابن القصّاب ( ابن الأثير سنهء 590 ) ، ( 3 - 3 ) كذا فى ج ، آ : حاشى حاشى ، ب : جاشنى ؟ ؟ ؟ حاشنى ؟ ؟ ؟ ، د : چاشنى چاشتى ، ه : چاشنى ، ( 4 ) آ : بقتلغ ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ب : بقتلع اينانح ؟ ؟ ؟ ، ج : بقتلع اينانج ، د : بقتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ( 5 ) ه : ميانجوق ، آ د : منابحق ؟ ؟ ؟ ، ج : مناحق ،