تقاصير « 1 » تقصيرات گذشته را « 2 » در مقام خجالت و ندامت به استغفار و اعتذار اشتغال نمود سلطان ازو عفو و اقالت فرمود و در مقدّمه او را با لشكر عراق بازگردانيد سلطان طغرل نيز با لشكرى جرّار و سپاهى بسيار بسه فرسنگى رىّ لشكرگاهى ساخته بود و لواى مقاومت و مصادمت افراخته چون اينانج « 3 » نزديك رسيد او نيز تعبيهء لشكر كرد و لبوس حرب پوشيد و سلطان طغرل را گرزى گران بودست كه بدان مباهات نمودى در پيش لشكر مىراند و بر عادت اين ابيات « 4 » شاهنامه مىخواند
چو زان لشكر گشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد
من آن گرز يك زخم برداشتم * سپه را همانجاى بگذاشتم
خروشى خروشيدم از پشت زين * كه چون آسيا شد بريشان زمين
و در آن حالت خود آسياى افلاك دانهء حياة او را در « 5 » سنگ فنا آس مىكرد و از اميدى كه مىداشت ياس عوض مىداد از پشت اسب بر زمين افتاد و قتلغ اينانج « 6 » در آن حالت به دو رسيد و خواست كه ناشناخت او را ضربتى زند تعريف را نقاب از روى برانداخت چون قتلغ اينانج « 7 » او را بيافت گفت مطلوب توئى درين ميانه و مقصود از تكاپوى خويش و بيگانه بيك ضربت نخوت جبروت و سطوت رهبوت از دماغ پر از كبر او « 8 » ببرد و روح او بمركز اصلى سپرد ، با سبكسارى چرخ گردان گرز گران سلطان چه فايده دهد و با ستيزهكارى ايّام و زمان تكاثر جنود
هامش
( 1 ) التّقصار و التّقصارة بكسرهما القلادة للزومها قصرة العنق و فى الصّحاح قلادة شبيهة بالمخنقة و فى الأساس و تقلّدت بالتّقصار بالمخنقة على قدر القصرة ج تقاصير ( تاج العروس ) ،
( 2 ) ج : و از تقلّد تقاصير گذشته ،
( 3 ) آ : اينانح ؟ ؟ ؟ ، ب :
اينايح ؟ ؟ ؟ ، د : انتانح ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلع اينانج ،
( 4 ) آ ب د ه : دو بيت ( كذا ! ) ،
( 5 ) ج افزوده : زير ، ب د ه افزودهاند : دهان ،
( 6 ) آ : قتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ب : قتلع ؟ ؟ ؟
ايناح ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلع اينانج ، د : فتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ه : قيلغ اينانج ،
( 7 ) آ : قتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ب : قتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلع اينانج ، د : قتلع ؟ ؟ ؟ اينانح ؟ ؟ ؟ ، ه : قيلغ اينانج ،
( 8 ) آ بجاى « او » : آن كبر ،