از محافظان كه بريشان اعتماد نداشت مقيّد گردانيد و باستحضار سلطان مسرعى بابيورد دوانيد سلطان « 1 » در مقدّمه فوجى انبوه از سواران روان كرد و بر عقب ايشان سلطان خود حركت كرد چون سلطان نزديكتر رسيد جغر « 2 » استقبال و اظهار اخلاص تقديم كرد و مفاتيح قلعه و خزاين تسليم سلطانشاه را از غصّهء اين قصّه و نكايت اين حكايت روز روشن سياه شد و بعد از دو روز كه شب چهارشنبه سلخ رمضان سنهء تسع و ثمانين و خمسماية بود آفتاب دولت و حياة او بزوال رسيد روز ديگر ازين خبر بر سلطان عيد نوروز شد « 3 » و بر ملك و ملك « 3 » سلطانشاهى فيروز گشت ، و چون تخت و گاه و خزانه و سپاه او را ميراث يافت باستحضار ملك قطب الدّين محمّد مسرعى بخوارزم فرستاد ، پسر بزرگتر او ناصر الدّين ملكشاه والى نيشابور بود و حريص بر صيد فهود و صقور سبب كثرت متصيّدات مرو از نيشابور مرو عوض گرفت
فبئس البديل الشّأم منكم و اهله * على انّهم قومى و بينهم ربعى 4
ملتمس او باسعاف رسانيد و نيشابور بر ملك قطب الدّين مقرّر گردانيد و دست هر دو پسر درين « 4 » مملكت و حلّ و عقد و نقض و ابرام قوىّ كرد ، و چون در اثناء اختلاف اخوين خبر نكث پيمان طغرل سلطان « 5 » و بعد از تمغاج « 6 » حركت او و غارت لشكر خوارزم و گرفتن قلعهء طبرك كه بحشم تمغاج « 7 » مشحون بود شنيده بود بر انتقام سلطان طغرل و حلّ آن مشكل در اوايل شهور سنهء تسعين و خمسماية قاصد آن ديار شد اينانج « 8 » با امراى عراق تا بسمنان به خدمت استقبال آمدند و از تقلّد
هامش
( 1 ) فقط در ب بخطّ الحاقى ، ج ه ندارد ، آ د بجاى سلطان : « و » ،
( 2 ) كذا فى آ ب د ، ه : جعفر ، ج : خبر ،
( 3 - 3 ) كذا بعينه فى آ ب ج د ، ه : و بر ملك ،
( 4 ) ب بخطّ جديد افزوده : دو ،
( 5 ) ج : سلطان طغرل ،
( 6 ) آ ب د : نمعاح ؟ ؟ ؟ ، ج : طمغاج ، ه : تغماج ،
( 7 ) ب : بمغاح ؟ ؟ ؟ ، د : تمعاح ، ج : طمغاج ، ه : تغماج ،
( 8 ) آ : اينانح ، ب د : اينانح ؟ ؟ ؟ ،