تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
مشحون بود مستخلص گردانيد و لشكر او بغنايم بسيار مستظهر گشتند و او تابستان در حدودى رىّ مقام فرمود از عفونت هوا و ناسازگارى آب بسيارى از لشكر او هلاك گشتند و سلطان طغرل چون بر وحشت جانب سلطان و قتلغ اينانج « 1 » واقف شد تحف و هداياى بسيار فرستاد و باستيمان پناهيد و بدان سبب مشرع مصافات از قاذورات تخليط مصفّى و كأس موالات موفّى شد و سلطان از اعمال « 2 » استخراج اموال كرد و امير تمغاج « 3 » را كه بزرگتر امراى اتراك بود با لشكرى در رىّ بنشاند ، چون مراجعت نمود در راه منهيان برسيدند كه سلطانشاه در فرصت غيبت سلطان بمحاصرهء خوارزم شده است سلطان تكش باستعجال تمام متوجّه خوارزم شد چون بدهستان رسيد مبشّران رسيدند كه از آوازهء معاودت سلطان سلطانشاه بازگشت چون سلطان بخوارزم رسيد آن زمستان كار بزم را بود تا هنگام آنك سبزه از شارب زمين بدميد و غنچهء بهار دهان از زفان بگماريد « 4 » بر عزيمت خراسان و قصد برادر ببسيجيد چون بابيورد رسيد ميان اخوين باز سفرا در اختلاف آمدند و استيناف كار مصالحت و ايتلاف كردند و بمكاتبات و ارسال مراسلات از جانبين مادّهء نزاع انقطاع نمىپذيرفت و سلطانشاه از غايت شراست « 5 » طبيعت و شدّت شكيمت سخنهائى از سنن صواب دور و از « 6 » ستر و صلاح « 6 » مهجور مىگفت در اثناء اين كوتوال سرخس بدر الدّين جغر « 7 » سبب سعايت و نميمتى كه ازو در پيش سلطانشاه نقل افتاده بود خايف بود جماعتى را
هامش
( 1 ) آ : قتلغ اينانج ، ب : قتلغ اينانج ، ج : قتلع ايناج ، د : قتلع اينانح ؟ ؟ ؟ ، ه : قتلغ اينانج ، ( 2 ) ب باصلاح جديد : عمّال ، د : استعمال ، ( 3 ) آ ب : تمعاح ، ه : تغماج ، د : تعاج ، ( 4 ) آ : بگمارند ، ه : بكازيد ، - واگماريدن بمعنى دندان نشان دادن در حال خنده و بمعنى تبسّم نمودن و خنديدن است ( قاموس جانسن ) ، و گماريدن نيز چنان كه از سوق عبارت در اينجا واضحا معلوم مىشود قريب به همين معنى است ، ( 5 ) ب ج : شرارت ، ( 6 - 6 ) د : سير صلاح ، ب ه : سنن صلاح ، ( 7 ) د : چغر ، آ : حغر ، ب : حعر ، ج : جعفر ، ه ندارد ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 29 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى