تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
و تابستان در آنجا مقام فرمود و بار ديگر ميان اخوين اصلاحى كردند و سلطانشاه باز قلعهء سرخس را معمور كرد و بخزاين و ذخاير موفور و ميان هر دو برادر مراير اخوّت و وفاق مفتول بود تا در شهور سنهء ثمان و ثمانين و خمسماية « 1 » از عراق قتلغ اينانج « 2 » بن اتابك « 3 » محمّد بن ايلدكز « 3 » رسولان بجانب سلطان روان كرد معلم به حال سلطان طغرل سلجوقى و خلاص او از قلعهء « 4 » كه در آنجا محبوس بود و انتزاع مملكت عراق را از دست او ، بر وفق استمداد او سلطان از خوارزم روان شد و بهاء الدّين « 5 » كاتب بغدادى در آن وقت در خدمت سلطان بود چون بجوين رسيد بقصبهء آزادوار « 6 » جدّ پدرم بهاء الدّين محمّد بن على به خدمت سلطان رفت و به حضرت سلطانى ميان هر دو مباحثات رفت و نظر سلطان بريشان افتاد در اثناء آن به حكم اشارت وزير جدّ پدرم اين رباعى بديهه بگفت
لطفت « 7 » شرف گوهر مكنون ببرد * جود كف تو رونق جيحون ببرد حكم تو بيك لحظه اگر راى كنى * سوداى محال از سر گردون ببرد
سلطان برين ترانه تا شبانه شراب نوشيد و جدّم را « 8 » بنواخت بسيار و تشريفات مخصوص گردانيد ، و در وقت تحويل آفتاب بحمل راه عراق را بر قصد مخالفان ساز كرد چون آوازهء او بقتلغ اينانج « 9 » و مادرش رسيد از استدعاى او نادم گشتند و بر تحصّن قلعه عازم چون سلطان برىّ نزول كرد بيك دو روز قلعهء طبرك « 10 » را كه بمردان قتال و آلات نزال
هامش
( 1 ) ج : سنهء تسعين و خمسماية ، د : سنهء ثمان و ثلاثين و خمسماية ، ( 2 ) آ : قتلغ ؟ ؟ ؟ اينانج ؟ ؟ ؟ ، ب : قتلغ ؟ ؟ ؟ ايانج ؟ ؟ ؟ ، ج : قتلغ ؟ ؟ ؟ اينانج ؟ ؟ ؟ ، د : قيلع ؟ ؟ ؟ ابنانج ؟ ؟ ؟ ، ه : قلع ؟ ؟ ؟ اينا ؟ ؟ ؟ ، ( 3 - 3 ) كذا فى ب بتصحيح جديد و هو الصّواب ، ه : محمّد ايلدكز ، آ د : بن محمّد ايلدكز ، ج : ازبك بن محمّد بن ايلدكز ، ( 4 ) ه افزوده : رىّ ، ( 5 ) ج ه افزوده‌اند : محمّد ، ( 6 ) د : ازادواد ، ( 7 ) د ه : نطقت ، ( 8 ) ه : جدّ پدرم را ، ( 9 ) آ : بقلتع ؟ ؟ ؟ اينانح ، ب : بقتلغ ؟ ؟ ؟ اينانج ؟ ؟ ؟ ، ج : بقتلغ ايناج ، د : بقتلغ ؟ ؟ ؟ اينانج ؟ ؟ ؟ ، ( 10 ) ه : طبران ،