رعى اللّه صحبى بالعراق و ان هم * رموا شمل عهدى منهم بشتات
« 1 » بعد از مصالحت در شادياخ آمد و منكلبك « 2 » او « 3 » را بگرفت « 4 » و بكشت « 4 » ، و چون سلطانشاه خبر مراجعت برادر بشنيد برقرار معهود و طمع در اختيار « 5 » ملك نشابور ديگر بار عازم شادياخ شد و يكچندى حرب كرد و چون دانست كه كارى متمشّى نخواهد شد و اهل شهر غالب بودند از آنجا عزيمت سبزوار كرد و آن را در حصار گرفت و مجانيق نهاد و اهالى سبزوار او را فحشها گفتند و سلطانشاه كينه گرفت و در استخلاص آن مبالغتى عظيم داشت چون كار اهل سبزوار باضطرار رسيد و ملجأ و مهربى نبود بشيخ « 6 » وقت احمد بديلى « 7 » كه از ابدال زمانه بود و در علوم دينى و حقيقى يگانه توسّل جستند سبب استخلاص آن طايفه بيرون رفت و نزديك سلطانشاه شفيع گشت سلطانشاه مورد او را تعظيم فرمود و ملتمس او را در صفح جميل و اغضا بر هفوات و بادرات آن قوم مبذول داشت و شيخ احمد از سبزوار بود وقت آنك سبب شفاعت از سبزوار بيرون مىآمد اهالى آن سبب انكارى كه با اهل صفّه « 8 » و مشايخ داشتند او را فحش مىگفتند و او گفتست اگر قومى منكرتر ازين طايفه بودى پيرم « 9 » احمد اين « 10 » عاجز را آنجا فرستادى و آن قوم تير در عقب او انداختند چنانك به عقب او رسيد و شيخ احمد بدان التفات نكرد و او را در حقايق اشعارست از غزل و رباعيّات « 11 » و رسايل « 11 » و اين
هامش
« كندة » و تعيين موضع آن معلوم نشد و بديهى است كه مراد كندة كه مخلافى است در يمن نيست ،
( 1 ) ب د ه افزودهاند : چون ،
( 2 ) آ ب :
منكلبك ؟ ؟ ؟ ، د : منكليك ، ج ه : منكلى بك ،
( 3 ) آ ج د كلمهء « او » را ندارد و آن غلط واضح است ،
( 4 - 4 ) فقط در ب بخطّ جديد ، و از ما بعد معلوم خواهد شد كه صواب همين است و وجود آن لازم ،
( 5 ) كذا فى ج د ه ، آ ب : احتمار ، و لعلّه « احتياز » ،
( 6 ) آ د : شيخ ،
( 7 ) آ : بديلى ،
( 8 ) ب : حقيقة ،
( 9 ) هذا هو الظّاهر ، آ : بيرم ؟ ؟ ؟ ، ب : بيرم ؟ ؟ ؟ ، ه : پيرم ؟ ؟ ؟ ، ج بسرم ، د : بيرم ؟ ؟ ؟ ،
( 10 ) ه : بن ( كذا ! ) ،
( 11 - 11 ) ه : و قصايد ، ب ندارد ، ج اصل عبارت را اينطور دارد : و او را در حقايق اشعار و رباعيّات و رسايل بسيارست ،