تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
و سلطانشاه بقوّت الهى كامران شد و غنايم بسيار از مال و خواسته « 1 » بخزانهء او رسيد و از جملهء آن غنايم سيصد تخت « 2 » نرد بخزانهء سلطانشاه رسيده بود ، و سلطانشاه بر سرخس و طوس و آن حدود مستولى شد و كوكب اقبال او بعد از هبوط مستعلى و چون بر خلاف شيوهء طغانشاه مرد حرب و جنگ بود نه يار دفّ و چنگ پيوسته بر سر طغانشاه تاختن مىكرد تا لشكر طغانشاه درمانده شدند و بيشتر امرا و اعيان او « 3 » بسلطانشاه متّصل گشتند « 4 » و ملك او را رونقى نماند و بسلطان تكش و سلطان غور بكرّات بالتماس مددى التجا نمود و رسول فرستاد و يك نوبت بنفس خود بهرات رفت و استمداد لشكرى كرد هم فائده نداد و درين نامرادى « 5 » بود تا در شب دوشنبه دوازدهم محرّم سنهء احدى و ثمانين و خمسماية از دنيا بعقبى رسيد و همان شب پسرش سنجر شاه را قايم مقام پدر « 6 » بر تخت نشاندند منكلى بيك « 7 » كه اتابك او بود استيلا يافت و دست بمصادره و مطالبه گشاده كرد بيشتر امراى طغانشاهى به خدمت سلطانشاه پيوستند و « 8 » بر اكثر ولايت طغانشاه حاكم گشت « 9 » ، و ملك دينار بجانب كرمان رفت و اتراك غزّى « 10 » بهر كجا مانده بودند به دو متّصل شدند ، و در اوايل شهور سنهء اثنتين و ثمانين سلطان تكش از خوارزم بخراسان آمد سلطانشاه درين فرصت با لشكرى انبوه بخوارزم رفت و سلطان تكش بمرو آمد و بر در شهر نزول كرد سلطانشاه را بر خلاف انديشهء او بخوارزم راه ندادند و از نزول تكش بدر مرو توقّف نتوانست كرد و چون بآمويه رسيد اكثر لشكر آنجا بگذاشت و با پنجاه نفر مرد كارزار در شب بر ميان لشكرهاى
هامش
( 1 ) آ د : خواستار ، ( 2 ) د ج : تخته ، ( 3 ) كلمهء « او » را فقط در ج دارد ، ( 4 ) آ ب د : گشت ، ( 5 ) ب : نااميدى ، ( 6 ) د ه : پدرش ، آ اين كلمه را ندارد ، ( 7 ) آ : منكلى بيك ، ب : منكلى بيك ؟ ؟ ؟ ، ج د ه : منكلى بك ، - نام اين شخص در تاريخ ابن الأثير در حوادث سنهء 568 همه جا منكلى تكين مسطور است ، ( 8 ) ب بخطّ الحاقى افزوده : او ، ( 9 ) يعنى منكلى بيك يا سلطانشاه ، هر دو محتمل است و اظهر اوّل است ، ( 10 ) كذا فى ب ج ، آ د ه : عزى ،