دولت خويشتن پنداشت و ختائيان نيز بر رغم تكش استحضار او كردند و سلطان غياث الدّين بالتماس او « 1 » او را با ساز و اهبت و آلت و تجمّل وافر بجانب ختاى روان كرد چون سلطانشاه از پيش غياث الدّين روان شد غياث الدّين روى بامرا آورد و گفت مرا در خاطر چنان افتاد كه ازين مرد در خراسان فتنها پيدا گردد و ما را ازو تحمّل زحمات و مشقّتها بايد كرد و گوئى الهام ربّانى بود ، چون سلطانشاه بختاى رسيد و ميلان اهالى خوارزم و لشكرها بجانب خود با ايشان تقرير داد فرما « 2 » را با لشكرى تمام بمدد او روان كردند چون بحدود خوارزم رسيد سلطان تكش بفرمود تا آب جيحون بر ممرّ ايشان انداختند و بدان سبب آمد شد « 3 » بريشان متعذّر شد و سلطان در شهر استعداد جنگ و ترتيب آلت طعان و ضراب كرد فرما « 4 » چون بر در شهر نزول كرد از ميلان « 5 » آن قوم بجانب سلطانشاه « 6 » جز نزاع و جدال نديد « 6 » بر مبادرت پشيمان شد و عزيمت مراجعت كرد سلطانشاه چون ديد كه از كار خوارزم فايدهء روى نخواهد نمود و مخرجى ديگر ندانست التماس نمود كه فوجى را از لشكر فرما « 7 » با او بهم بسرخس بفرستد « 8 » ملتمس او باجابت مقرون كرد و مغافصة بسرخس بر سر ملك دينار كه يكى بود از امراى غزّ دوانيد و اكثر ايشان را طعمهء شمشير كرد و ملك دينار خويش را در خندق قلعه انداخت و از حصار او را به موى از آب بركشيدند و بقاياى غزّان بحصار پناهيدند و سلطانشاه « 9 » متوجّه مرو شد و آنجا ساكن گشت و لشكر ختاى را بازگردانيد و دايما تاختن بسرخس مىبرد تا اكثر غزّان متفرّق
هامش
( 1 ) آ ج د كلمه « او » را ندارند ،
( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ،
( 3 ) كذا فى ب ج د ه ، آ : آمد و شد ،
( 4 ) ب : فرما ،
( 5 ) كذا فى ه ، آ ب ج د : ميان ،
( 6 - 6 ) كذا فى ب ولى كلمهء « نزاع » بخطّ الحاقى است ، ه ج : جز جدال نديد ، آ : جر و جدال نديد ، د : جرّ و جدال بديد ،
( 7 ) كذا فى جميع النّسخ ،
( 8 ) كذا فى ه ، ب : بفرستند ، آ : بفرستند ؟ ؟ ؟ ، ج ه : فرستد ،
( 9 ) آ ب د : سلطان ،