دانست كه مقاومت با اين خصم ميسّر نخواهد شد جمعى را بخواند و وصيّت كرد و بامير ارغون پيغام فرستاد كه كار بجان رسيد و از دست درمان درگذشت هر مصلحتى را كه قاعدهء آن ممهّد كردهام و مالى را « 1 » كه پاى آن بهر كس بازبسته « 1 » اگر سرموئى از آن بگردد و نقصان بدان راه يابد اساس امور اختلال پذيرد و جماعتى را كه كنگاج رفته است كه از دست برگيرند بريشان نيز به هيچ نوع ابقا جايز ندارد ، پيغام او هنوز بامير ارغون نرسيده بود كه او الى نار اللّه و سقره شتافته بود امير ارغون تمامت اموال را كه او تقرير كرده بود ترك كرد و محبوسان را از بند خلاص داد و كلّى خلايق مرگ او را راحتى شگرف ديدند و ذهاب بلاى اياب او را قدوم حسنات روزگار دانستند قال اللّه تعالى
وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ
سبحان اللّه يخلق ما يشاء بقدرته از يك موضع شخصى را مثل اين مذكور در وجود آرد و نشانهء لعاين بندگان كند و ديگرى را مثل صاحب يلواج محمود قبلهء آمال « 2 » و مقاصد آفريدگان گرداند قومى را بدان بلا مبتلى گرداند و جمعى را بدين نعمت منّت نهد ،
قد يبعد الشّىء من شىء يشابهه * انّ السّماء نظير الماء فى الزّرق « 3 »
و در آن وقت كه آن شقىّ در تبريز بود جمال الدّين علىّ تفرشى كه يكيست از اكابر عراق كه جمعى معارضان او سبب حسد يا از روى حقيقت او را بشآمت قدم موسوم كردهاند به دو متّصل شد و در افعال و اعمال او معاون گشت و سبب تعاون و تظاهر او بر اثم و عدوان بعدما كه از
هامش
( 1 - 1 ) كذا فى آ ، ب ج ه : كه با هر كس پاى بازبسته ، د : كه بهر كس باز بسته ، ز : كه بر هر كس بازداشته ،
( 2 ) آ : امان ،
( 3 ) عزاه الثّعالبي فى القسم الأوّل من تتمّة اليتيمة فى محاسن اهل الشّأم و الجزيرة ( ورقa507 من نسخة باريس ) الى ابى الضّياء الحمصى و فى القسم الثّانى فى محاسن اهل العراق ( ورقb521 ) الى ابى الرّماح الفصيحى ، و اورد فى كلا الموصعين « الّلون » مكان « الزّرق » ،