بستد پاى برگرفت تا برىّ رسيد شيوهء مذمومه را كه در اموال مسلمانان خاصّيّت محموده داشت « 1 » التزام كرد عورات را سافرات الوجوه و رجال را حافيات « 2 » الأرجل از خانها بيرون مىآورد و مال مىگرفت و از مواضع ديگر چون اصفهان و قم و كاشان و همدان و غير آن محصّلان بازرسيدند و وجوهات آوردند فرمود تا در مسجد جامع جمع كردند و چهارپاى در اندرون مسجد راندند روز حركت پوشش تمام نبود فرشهاى مسجد بنفس خود بر سر بايستاد تا پوشش بارها كردند ، و از آنجا كوچ كرد و در مقدّمه كس فرستاد و مالى بر ارباب دامغان حكم كرد بيش از طاقت ايشان محصّلان چون آنجا رسيدند زنان و مردان را به سينه و پاى مىآويختند تا كار بعجز و اضطرار رسيد بملاحده توسّل جستند و دامغان بديشان دادند و ملاحده بدامغان آمدند و جمعى را بكشتند و اكثر آن را بقلعهء گردكوه بردند و آب بر حصار بستند و بارهء آن را با كوچه يكسان كردند و غلّه كشتند و همچنين ديه و خانها را ويران كرد ، و آمل و استراباد و كبود جامه هم برين منوال بود ، و محمود شاه را به تحصيل اسفراين و جوين و جاجرم و جوربد « 3 » و آنچ تعلّق بملك نظام الدّين داشت فرستاد از راه تعصّب اهل شيعه با ارباب سنّت و جماعت و مكاشفتى كه او را از قديم باز با امراى اسفراين بود آتش ظلم چنان افروخت كه حجّاج آن نوع هرگز نكرده بود و بيشتر مردمان را از افلاس بر خاك سياه نشاند و آب روى اكثر ايشان بريخت و كس بابيورد فرستاد تا ملك اختيار الدّين را بگرفتند و با او خود بر سرى « 4 » قصد سر داشت تا بمال خود چه رسد ،
هامش
( 1 ) يعنى خاصّيّت مسهل داشت ، و محموده سقمونياست كه داروى مسهلى است معروف ،
( 2 ) كذا فى آ ب ج د ز ، ه : حافية ، و ظاهر نسخهء ه است و بهتر از آن « حفاة » است ، و حافيات در صفت رجال در هر صورت خطاست ،
( 3 ) آ :
جوريد ؟ ؟ ؟ ، ب : جورند ؟ ؟ ؟ ، ز : حوربذ ؟ ؟ ؟ ، ج : جورند ، د : خورند ، - رجوع بياقوت ،
( 4 ) كذا فى آ ج ه ز ( بر سرّى ؟ ) ، ب بتصحيح جديد : بر ملا ، د ندارد ،