تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
گشتندى امير ارغون فرمودى تا از خزانهء خاصّهء او آن مقدار را كه مؤاخذه مىكردندى بدادندى و در شهر نفير عورات و زفير ايتام و تضرّع مصلحان و نالهء مفسدان و استغاثت مظلومان و نفرين درويشان به آسمان مىرسيد در هر گوشهء شكنجهء و در هر خانهء بيگانهء و در هر منزلى موكّلى نه خوف خالق وازع نه ملامت و شرم از خلايق رادع و درين حالت سيّد مجتبى راست تغمّده اللّه برحمته
زنهار بنام و ننگ بايد كوشيد * وين بار بنام و ننگ بايد كوشيد زنهار نمىدهند و زر ميخواهند * ناچار بنام و ننگ بايد كوشيد « 1 »
چون صحن تبريز پاك برفت از آنجا به شهر قزوين رفت كه شهر موحّدان و ثغر اسلام است وصول او در ماه رمضان سنهء اثنتين و اربعين و ستّمايه بود در كوشك ملك نزول كرد اكابر و معارف را حاضر كردند و مسمّى « 2 » بر هر كس مالى تعيين كرد ايشان را بر بام كوشك بازداشت بىزاد و آب و بوقت افطار بيرون نگذاشت و رخصت آنك بنزديك ايشان طعامى برند نداد و محلّه‌محلّه را جداجدا محصّلان نامزد كرد و طايفهء دونان را كه جهت دو نان صد كس را بر آتش نهند بريشان گماشت تا آب روى هر صاحب مروّتى بر خاك مذلّت ريخت و عرض و مال را بر باد داد و تكليف ما لايطاق را بر صغير و كبير ايشان بتقديم مىرسانيد از عقوبت شكنجه و مثله ناله و تضرّع مسكينان « 3 » و آه دود آساى خلقان « 3 » به آسمان مىرسيد نه برادر غم برادر مىتوانست خورد اگرچه بر آذرش مىديد و نه پدر كار پسر را مىتوانست ساخت نه خويش فرا خويش مىرسيد وگر همه خونش مىريختند يوم يفرّ المرء من اخيه و امّه و ابيه در آن چند روز كه او آنجا مقام داشت مشاهده مىرفت و چند كس
هامش
( 1 ) اين رباعى در سخافت و بشاعت نظير ندارد ، ( 2 ) رجوع بص 274 ح 6 ، ( 3 - 3 ) كذا فى ب د ه ، آ : و آه درويشان و خلقان ، ز : و آه و دود ابناى خلق ، ج : و آه درويشان ،