تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ولايتى تعيين كرد و خلاصهء مكتوبات بر آن مشتمل كه هيچ كس « 1 » ميل و محابا نكند « 2 » و وجوه از متموّل مستظهر خواهند چه زر مىبايد زر نه حساب و دفتر لاجرم از هر كس كه چيزى داشت آنچ در امكان مىآمد حاصل كردند و او بنفس خود در تبريز بايستاد و مصلحت آن پيش گرفت و مالى بر مسلمانان بيش از قوّت و طاقت ايشان مسمّى « 3 » بر شريف و وضيع و رئيس و مرؤوس و متموّل و مفلس و مصلح و مفسد و شيخ و جوان حكم كرد و جمعى از بىدينان دون بر سر هر يك موكّل گماشت تا سران سراة را در پاى خوارى مىآوردند و جمعى از عباد اللّه الصّالحين كه بيگانگان دين از مؤن و عوارضات ايشان را معاف و مسلّم داشته‌اند و به نظر احترام و اكرام مىنگرند بر سبيل نصيحت و تنبيه او را وعظى گفتند و ارباب شهر را عموما و خويش را خصوصا از تحكّمات نظرى « 4 » خواستند باز آنك مورد ايشان را با اذلال و اهانت تلقّى كرد و سخن حقّ به گوش كر مادرزاد استماع نمود
تلقّاهم بوجه مكفهرّ * كأنّ عليه ارزاق العباد « 5 »
آنچ بريشان حكم كرده بود مضاعف كرد و بر آن اصرار نمود قال اللّه تبارك و تعالى حكاية عن نوح عليه السّلام
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً
و بسيار آن بود كه جمعى از بيوه‌زنان و يتامى كه در شرع يزدانى بريشان حرجى نيست و در ياساى چنگزخانى تكليفى نه بالتماس نظرى « 4 » نزديك او آمدندى زبان بفحش و شتم بگشادى و راه مواساة « 6 » و مسامحت بسته كردى و دست ردّ بر پيشانى هر يك نهادى تا خائبا خاسرا باز
هامش
( 1 ) ب ( باصلاح جديد ) د : هيچ كس را ، ( 2 ) ب د ه : نكنند ، ( 3 ) رجوع بص 274 ح 6 ، ( 4 ) النّظر الأحسان و الرّحمة و العطف ( اللّسان ) ، ( 5 ) عزاه فى الحماسة الى امرأة بدون تسمية قائلتها ، و فيها « تلقّاه » مكان تلقّاهم ، انظر شرح الحماسة للتّبريزى طبع بولاق ج 4 ص 57 ، ( 6 ) آ : مواسا ،