كوركوز رفتند كسى به دو التفات نمىنمود و او يك سواره كآحاد النّاس اختلافى و شد آمدى مىكرد و تردّدى مىنمود ،
انّ الوزير هو الّذى * يمسى « 1 » وزيرا عند عزله
ان غاب سلطان الولا * ية عاد فى سلطان فضله
تا چون بطوس رسيدند كوركوز با اركان حضرت در وقت مقام اردو تقرير كرده بود كه او را موقوف كنند و تفحّص اجرام او بجاى آرند او را گرفت و دو شاخ نهاد بعد از اقرار و اعتراف او باعلام آن ايلچى به حضرت روان كرد چون بميان راه رسيد حالت حادثهء قاآن واقع گشته بود و راهها بسته و درهاى فساد گشاده ايلچى هم از راه بازگشت و با نزديك كوركوز آمد شرف الدّين را برقرار محبوس مىداشتند و هر يكچندى بملكى مىسپرد و در آن وقت كه او را بند نهادند و بو لهبوار در بند بلا و عذاب افتاد حمّالة الحطب يعنى جفت او بانهاى حال او ايلچيان به حضرت پادشاه زادگان فرستاد بعضى را در راه بگرفتند و به مقصد نرسيدند از آنجملت يك كس به حضرت الغايف « 2 » رسيد و اتّفاق چنان افتاد كه در آن حالت « 3 » باستحضار كوركوز جمعى را از امرا نامزد فرموده بودند مصلحت او نيز بدان ايلچيان فرمودند چون بطوس رسيدند و در آن حالت « 3 » او را بمحمود « 4 » شاه سبزوار سپرده بودند كه بقلّت عقل و كثرت جهل و عدم التفات باوامر و نواهى يزدان و اقدام بر منكرات از اباحت اموال و دماى مسلمانان مشار اليه بود تا او را از دست بردارد تا اگر وقتى دشمنى سخنى گويد پاى او گيرند بيك تير دو نخجير گرفته باشند و بيك تدبير دو شرير از ميان برداشته امّا چون سيلاب محنت اهالى خراسان نگذشته بود و از شراب بلا در كأس ايشان جرعهء باقىمانده پيش از
هامش
( 1 ) ب ز : يمشى ، و هو محتمل ايضا ،
( 2 ) آ : العايف ، ب : العايف ؟ ؟ ؟ ، ه ز :
الغانف ، ج ندارد ،
( 3 - 3 ) اين جمله از آ ساقط است ،
( 4 ) د : بجلال الدّين محمود ،