تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
اكفا و اقران مستثنى و ممتاز و او را « 1 » در خدمت سلطان سنجر فتوح بسيار بود « 2 » و حقوق خدمت ثابت داشت « 3 » و از آن جملت يكى آن بود كه در شهور . سنهء اربع و عشرين « 4 » كه سلطان سنجر سبب عصيان طمغاج « 5 » خان عزيمت « 6 » ماوراء النّهر كرد چون ببخارا رسيد روزى سلطان در شكارگاه بود و جماعت غلامان و حشم كه بتازگى به خدمت پيوسته بودند بر اهلاك سلطان مغافصة يك كلمه گشته بودند اتسز خوارزمشاه در آن روز به شكار نرفته بود ميان روز از خواب بيدار شد و اسب بخواست و روى بتعجيل تمام بسلطان نهاد و كار سلطان در ميان آن قوم در حالت وصول او نيك تنگ درآمده بود و در مضيقى عظيم افتاده اتسز بر آن مخاذيل حمله كرد و سلطان را خلاص داد سلطان از اتسز پرسيد كه بر حالت ما چگونه وقوف يافتى گفت در خواب ديدم كه سلطان در شكارگاه در واقعهء افتاده است در حال بيامدم بوسيلت آن حقّ « 7 » كار او بالا گرفت و روزبروز قوّت و شوكت او زيادت بود و نظر عنايت و تربيت سلطان در حقّ او بيشتر چنانك مجسود اركان ملوك و امراى ديگر شد و از غيرت آن اركان و مقرّبان مكرها و قصدها پيوستند تا چون سلطان در ذو القعده سنهء تسع و عشرين « 8 » سبب عصيان بهرامشاه قصد غزنين كرد تا شوّال سال ديگر كه با بلخ رسيد ملازم بود و درين سفر اتسز بر مكايد و احقاد امرا و حسّاد واقف شده بود و از سلطان خائف چون اجازت مراجعت يافت و روان شد سلطان با خواصّ گفت كه پشتى است كه باز روى آن نتوان ديد آن جماعت گفتند چون اين معنى راى عالى را مقرّرست بچه سبب اجازت مراجعت و نواخت
هامش
( 1 ) ب ج د ه افزوده : نيز ، ( 2 ) كلمهء « بود » فقط در ج ، ( 3 ) د كلمهء « داشت » را ندارد ، ( 4 ) ج افزوده : و خمسمائة ، ( 5 ) كذا فى ج ه ، ب : طمعاح ، آ : طعماح ، د : نمقاخ ، ( 6 ) آ ج افزوده : قصد ، ( 7 ) ج : حق‌گزارى ، ( 8 ) ج افزوده : و خمسماية ،