اصبح وجه الزّمان منقلبا * و صار وجها قفاه يا عجبا
استأخر الرّأس عن مراتبه * و صار من بعد عزّه ذنبا
و اسرج العير بعد ذلّته * سرج نمور مكلّلا ذهبا
كم من دعىّ و نسل فاسقة * لا يدّعى اكرم الرّجال ابا
قد راشه الدّهر و استقام له * فاكتسب المال و ادّعى الحسبا
و با هر ولايتى كه مال قرار نهادندى يا مالى رسيدى بخطّى كه بقّالان نويسند بر آن ترتيب بر كاغذ پارها ثبت مىكردى تا بوقتى كه جمعى از اكابر خراسان وضع دفاتر و محاسبات كردندى و برين سياقت تا بوقتى كه جنتمور گذشته شد و نوسال قايم مقام او اين طاغى به حضرت باتو رفت و بر امضاى مصلحتى كه بدان موسوم بود يرليغ ستد و بدان مهمّ مشغول شد تا چون نوبت بكوركوز رسيد بقرار به همان كار منصوب و بدان مصلحت منسوب بود و چون كوركوز از دهاة و كفاة مشار اليه بود شرف الدّين را با او مجال آن نبود كه حكمى كند و بىاشارت و امر او دمى زند و بر كسى ظلمى كند و بنا واجب بر ضعيفى حملى اندازد پسر جنتمور ادكو تيمور را بر احتياز منصب پدر تحريض مىنمود و در خفيه منهيان بجانب او متواتر مىداشت و تقريرات كوركوز مىنوشت و نهال خلاف را در دل او مىكاشت و به ظاهر با كوركوز دم موافقت مىزد و در عداوت با ادكو تيمور مطابقت مىكرد يا زن زن بايد بود يا مرد مرد وسوسهء او در دل ادكو تيمور جاى گرفت تا ايلچى بتعريف احوال كوركوز به حضرت قاآن فرستاد و از حضرت پادشاه جهان امير ارغون را با جمعى نوكران بتفحّص احوال و استخراج اموال نامزد كردند چون بخراسان رسيدند برقرار شيوهء نفاق مىسپرد و در موافقت كوركوز به صورت ملازمت مىنمود چون به حضرت رسيدند بر قاعدهء پيشين ملازم كوركوز بود و منهى و معلم ادكو تيمور چون در باب كوركوز عاطفت و مرحمت قاآن مبذول گشت و معاندان مخذول شدند و جماعتى از ياران ادكو تيمور را ضرب الخشبي نيكو بجاى آوردند