از آن قوم يك كس دفترى را كه آن دو روى بخطّ ژنده كه ريدهء مگس را مانستى [ ساخته بود ] بكوركوز داد گمان حقيقت و شكّ بىشبهت شد كه اثارت اكثر آن فتنها بتلقين آن لعين و تقرير آن شرير و گفتار آن كفتار بودست صورت حال از زبان امير جينقاى « 1 » چون بسمع پادشاه عادل و شهنشاه عاقل قاآن رسيد فرمود كه شكل و صورت او از خبث و فساد باطل مخبرست اگر ملازم كوركوز باشد سر او را از منهج صواب منحرف كند و بواسطهء تحرمز و مكيدت او امور ممالكى كه بكركوز مفوّض شدست از قاعدهء راستى منصرف شود او را به طرفى مىبايد فرستاد تا بمصالح و مهمّات خراسان اختلال راه نيابد شرف الدّين چون بر احوال واقف شد و از انتقام كوركوز خائف بتخلّف ازو و توقّف در اردو خوشدل و شادمانه شد جمعى كوركوز را محرّض گشتند كه شرف الدّين دشمن ضعيف است كه بزرگان در همه اوقات در تدارك كار ايشان پيش از آنك فرصت فايت شود و ندامت دستگير نيايد مبالغت داشتهاند و در آن مصلحت اهمال و امهال از كمال عقل و دورانديشى بعيد و بديع دانسته و عالم كون و فساد از غير و حوادث خالى نه اگر او درين حدود بماند نبايد وقتى رخنهء و ثلمهء يابد و انتهاز فرصتى جويد كه مادّهء فتنه و تشويشى گردد و كوركوز مىگفت او مارى است كه از سلّه جسته است هركه بگيرد اوراست دع الشّرّ يعبر امّا آن جماعت حزم و احتياط را بر آن سخن اصرار مىنمودند تا كوركوز نيز سخن ايشان قبول كرد و بعلّت آنك محاسبات خراسان و مازندران مفروغ نيست نبايد متصرّفان و عمّال وقت استخراج اموال سبب غيبت او چيزى به دو حوالت كنند و مال ديوان پاىمال شود اجازت مراجعت او خواستند و آن ظالم بىمثال را بىيرليغ به حكم فرمان بازگردانيد و با او اظهار سخط و غضب نمىنمود تا چون از جيحون بگذشت امرا و ملوك و اكابر خراسان و عراق باستقبال
هامش
( 1 ) آ : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ب : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ز : جيتقاى ؟ ؟ ؟ ، ه : جغتاى ، ج : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، د : ندارد ،