تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
او را ترحيبى مىكرد ، و از جانب ادكو تيمور « 1 » او خود كودك بود و پسران كلبلات طفل و جماعتى كه با او بودند دو سه كس كه بمزيّت عقل ممتاز بودند مصلحت وقت مىدانستند در آن شيوه چندان شروع نمىنمودند كه بار ديگر مراجعت نتوانند « 2 » كرد و آنچ كوتاه‌نظران بى عقلان مازندرانى بودند « 3 » گلهء ازيشان كله‌بندداران « 3 » كار يك كس نكند نه سخنى معقول مىدانستند و نه منقول روايت مىتوانستند كرد هر كس در مقام يارغو و بحث درمىآمد سخن برو معكوس مىشد هرچند بيشتر آن سبب نظر پادشاه و عنايت امرا بود و عناية القاضى خير من شاهدى عدل و لقد صدق من قال لا ملك الّا بالرّجال و لا رجال الّا بالمال و از جانبين اين قصّهء « 4 » متبادل « 5 » بود از طرف كوركوز مال و رجال حاصل و طرف خصم ازين هر دو عاطل چون چند ماه برين بگذشت و هيچ‌گونه آخرى پيدا نمىشد و امرا ملول شدند از يارغو قاآن فرمود متعلّقان جانبين را تا با يكديگر ممتزج شدند و هر دو كس يكى از جانب كوركوز و يكى از طرف ادكو تيمور هم‌خيمه و هم‌كاسه و هم‌خوابه شوند چنانك كوركوز و ادكو تيمور در يك خانه و يك كاسه طعام با يكديگر خورند و ديگر كسان بدين نسبت و فرمود كه كارد و سلاح آهنين با خود ندارند كاردها و سلاحهاى ايشان بازگرفتند غرض پادشاه آن بود كه باشد بروز يا بشب با يكديگر مصالحتى كنند و خصومت دعاوى « 6 » ترك گيرند چون بدين نيز ميان ايشان منصلح نشد جينقاى « 7 » و
هامش
( 1 ) يعنى و امّا ادكو تيمور يا و امّا در باب ادكو تيمور آلخ ، ( 2 ) د ه ز : توانند ، ( 3 - 3 ) كذا فى آ ب ( كله‌بند داران ؟ ، كلّه‌بند داران ؟ ) ، ب : كلهء ازيشان كله سد دازان ، د : كلهء ايشان در آن كلّه ، ه : كله ازيشان كله‌بندند از آن ، ج ز اصل جمله را ندارند ، ( 4 ) ه : قضيّه ، ج : قصد ، ( 5 ) كذا فى آ ب د ه ، و مقصود « غيرمتساوى » و « مختلف » و نحو آن است و اين استعمال غريبى است ، ز : متبدل ، ج : متداول ، ( 6 ) ب ه ز : و دعاوى ، ( 7 ) ه : جنغاى ، آ : حنقاى ؟ ؟ ؟ ، د : حيقاى ، ز : حنبقاى ؟ ؟ ؟ ، ب ج : حنبقاى ؟ ؟ ؟ ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 234 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى