كرد قاآن را در آن روز طرب وافر مضاعف گشت و كار كركوز مرفوع شد و جانب اعادى مكسور گشت و در جملهء تحف كمرى بود از سنگ عور « 1 » كه سنگ يرقان « 2 » نيز خوانند مرصّع كرده و آن استعمال و تصنيف « 3 » كوركوز بود و آن را اعتبار و قيمتى نباشد چون قاآن بديد استطراف را بر ميان بست اتّفاق را در كمرگاه قاآن امتلائى بودست بصحّت بدل شدست آن را بفال نيك گرفت و فرمود كه مثل اين ديگر بسازد و ادكو تيمور را گفت كه تو و پدرت چنين تنكسوقها « 4 » يعنى طرايفها و غرايبها چرا نساختهايد ، با چندين دلايل واضح و عتابهاى لايح هنوز جماعتى كه با ادكو تيمور بودند سپر نمىانداختند و مصلحت خود را نمىشناختند ،
ذو الجهل يفعل ما ذو العقل يفعله * فى النّائبات و لكن بعد ما افتضحا
چون مدّتى از مقام ايشان بگذشت قاآن فرمود تا جينقاى « 5 » و بارنال « 6 » و جمعى ديگر از امراى يارغو بتفحّص احوال ايشان بنشستند و در آن مصلحت شروع نمودند جماعتى كه با كوركوز بودند اصحاب راى و رويّت و ارباب مال و نعمت از ملوك ملك نظام الدّين اسفراين « 7 » و اختيار الدّين ابيورد « 8 » و عميد الملك « 9 » شرف الدّين بسطام و از كتبه نظام الدّين شاه و امثال او و كوركوز خود فى نفسه هزار « 10 » بود ،
عدّوه فى الأجناد من افرادها * فرأوه فى الأفراد كالأجناد
با اين جماعت مشاورت مىكرد بر آنچ تمامت را راى بر آن قرار مىگرفت اقدام مىنمود و از شرف الدّين آنچ امور كلّى بود مستور بود هرچند به ظاهر
هامش
مصنّف مكرّر بمعنى هديّه و سوغات و تحفه و نحو ذلك استعمال كرده است ،
( 1 ) كذا فى آ ب ج ه ، ز : غور ، د ندارد ،
( 2 ) آ ب : يرقان ؟ ؟ ؟ ، د : يرغان ،
( 3 ) يعنى اختراع ،
( 4 ) آ : تنكسوقها ؟ ؟ ؟ ، ه : تنسوقها ، ج : بلوسقها ، ز : تنكوقها ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ،
( 5 ) ه :
جنغاى ، آ : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ج : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ب : حينقا ؟ ؟ ؟ ، د : حيقتاى ؟ ؟ ؟ ، ز : حتبقاى ،
( 6 ) كذا فى آ ( ؟ ) ، ب ج : بارنال ؟ ؟ ؟ ، ه : باءناك ، ز : بازيال ، د : تاينال ،
( 7 ) ب ج د ز اين كلمه را ندارند ، ه : ابيورد ،
( 8 ) ج ه ندارند ،
( 9 ) د ه ز افزودهاند : و ،
( 10 ) ب ج ه ز افزودهاند : مرد ، د افزوده : مرده ،