تقدير چگونه باشد و دوران فلك چه اقتضا كند ، فى الجمله چون بضرورت برفتن او رضا دادند و « 1 » بار ديگر ملك بهاء الدّين و محمود شاه و جمعى از اكابر خراسان برفتند و سخن مال و قرار و احصاء ولايات و شمار خراسان و مازندران و تقصيرى كه تا غايت وقت رفته بود مىگفتند دانشمند حاجب و جمعى بضدّ عنايت جينقاى « 2 » مىخواستند كه بر پسر جنتمور مقرّر دارند چون جماعت بزرگان خراسان حاضر بودند و حضور كوركوز بود و رضاى جينقاى « 2 » به حال او مقرون جينقاى « 2 » فرصت خلوتى نگاه داشت و گفت بزرگان خراسان كوركوز را مىخواهند قاآن فرمود كه شايد او را يرليغى نوشتند كه بامتحان كوركوز را فرستاديم تا محصول چند ساله و تصرّف هر كس را استخراج كند و شمار ولايت بكند و كس در ميان كار او نيايد چون بازرسد و كار نيكو ساخته باشد آن را ما دانيم كوركوز چون اين فرمان حاصل كرد مانند باز در پرواز كه از هوا بر زمين آيد از اردو روان شد و بمدّتى نزديك بخراسان و مازندران رسيد و يرليغ بشنوانيد بالزام و تكليف كتبه و اصحاب اشغال را بياورد و بامارت و حكومت مشغول شد نوسال مردى سليم بود و خرف شده از جواب و سؤال عاجز و كلبلات كه مردى داهى و كاردان بود اگر مىخواست تا سخنى گويد يرليغ به دهان او در مىزد و مىگفت فرمان آنست كه كسى در ميان مصلحت و كار من شروع نكند تو چگونه درين باب سخن ميگوئى جواب قاطع بود آن كار را مهمل فروگذاشت و باز آنك نوسال به حكم يرليغ او معزول بود از كار منفصل نشد « 3 » و كوركوز امور خراسان و مازندران را ضبط داد و اموال محفوظ كرد و از اطراف طرايف لايق پادشاه حاصل گردانيد و شمار مردم و قرار مالها تازه كرد
هامش
( 1 ) د اين واو را ندارد ،
( 2 ) ه : جنغاى ، آ : جينقاى ؟ ؟ ؟ ، حينقاء ، حينقاى ؟ ؟ ؟ ، د : حينقاء ، جينقاى ؟ ؟ ؟ ، ب ج : حتنقاى ؟ ؟ ؟ ، ز : حتقاى ، حيتقاى ؟ ؟ ؟ ،
( 3 ) كذا فى د ز ، آ ب ج ه : شد ،