تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
فإن نال ما قد يبتغيه من العلى * فذلك غرس آن ان يتثمّرا « 1 » و ان خاب عمّا يرتجيه و خانه * امانيّه و الدّهر جار على الورى « 2 » فقد يعذر الدّهقان ان جاد زرعه * و اخطأه غيث و لم يتمطّرا « 3 » و قد يعذر المقدام فى موقف الوغى * اذا مهره بين الصّفوف تعثّرا فجدّك حتّى لا يلومك لائم * و يقضى إله الخلق ما كان قدّرا
از متوطّنان آن ديه از حال نسب او پرسيده شد گفتند پدر او از آحاد النّاس بود كوركوز هنوز از سنّ طفوليّت نگذشته بود كه او گذشت و او را مادر اندرى بيش نماندست « 4 » سبب صغر سال و اختلال حال به دو التفات نمىنمود چون از وفات پدر يكچندى بگذشت بيگانهء او را خواستارى كرد و نزديك شد كه دست تصرّف گشاده كند كوركوز بنزديك ايدى قوت « 5 » رفت و حال تقرير كرد چون رسم مغولان و ايغوران بر آنست كه پسر بر زن پدر حاكم باشد و بزوجيّت تصرّف نمايد ايدى قوت « 5 » نيز امضاى رسم قديم بتقديم رسانيد بعد از آن از سر آن درگذشت و اندك چيزى بستد و رضا داد تا او را بيگانهء بخواست و كوركوز بتعليم خطّ ايغورى مشغول شد چون باندك زمانى در آن كار ماهر شد همّت بلند داشت بدناءت قناعت و بشناعت خساست راضى نمىشد و دثار غناء آن‌قدر نه كه خود را از ديار عناء برهاند و دست‌رس آن نه كه
هامش
( 1 ) تثمّر از باب تفعّل در كتب لغت به نظر نرسيد ، ( 2 ) افصح « خانته » است بجاى « خانه » ، و جار را مصنّف بجاى جائر استعمال كرده است و آن سهو واضح است ، و نميتوان فرض كرد كه مراد جار فعل ماضى است چه مناسب مقام بلا شكّ اسم فاعل است ، ( 3 ) نصب بلم خطاست و نميتوان توجيهاتى را كه نحاة در قول شاعرفى اىّ يومىّ من الموت افر * ايوم لم يقدر ام يوم قدرنموده‌اند در اينجا نمود چه واضح است كه مصنّف از اعراب جاهلييّن و ممّن يستشهد بقولهم نيست و جز حمل بر خطا گويا چارهء ديگر نباشد ، ( 4 ) ج ه : نمانده بود ، ( 5 ) ه ز : ايدى قت ،