تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
برگ سفرى سازد نه هيچ پيوندى كه دست در دامن او زند نه هيچ خويشى كه خويش را از رنج فاقه خلاص دهد نه دوست و يارى كه بهبه يا به قرض او را مددى كند و معونتى واجب دارد ،
ابى لى قبول الضّيم مطمح همّتى * و مسرح آمالى و مسرى تفرّجى
او را درين غم ابن عمّ او نام بيش قلّاج « 1 » پيش فلاح كار او واسطه شد تا كوركوز بهاى اسبى قرض كرد و نفس او را « 2 » وثيقه نهاد اسبى بخريد و متوجّه اردوى باتو شد چون آنجا رسيد به خدمت يكى از اميران درگاه پيوست او را بگله‌بانى « 3 » موسوم كردند چون اندك روزگارى بر آن بگذشت و او در آن باب اثر كفايت اظهار گردانيد از آن كار بملازمت خويش بازآورد يكچندى بر آن بگذشت و او قربتى يافت با امير خويش در خدمت توشى به شكار برنشست از حضرت چنگز خان يرليغى رسيد مضمون آن موجبات مسارّ و ابتهاج بود و از كتبه كسى حاضر نبود كه يرليغ را برخواند از ميان ركابداران كسى را كه خطّ داند طلب داشتند بكوركوز تعرّف كردند او را به خدمت توشى آوردند يرليغ را برخواند و شرايط آداب كه در آن باب باشد بر خلاف آنچ از امثال ركابى يا بيرونى توقّع باشد التزام نمود چون ادب و اداى سخن او در نظر توشى خوش آمد بفرمود تا او را در زمرهء كتبه داخل كردند و در مراعات جانب امرا و وظيفهء ادب و خدمت مىافزود و روزبروز آثار خير بر احوال او ظاهر مىشد تا چون بمهارت و كار خطّ و بلاغت اشتهار گرفت بتعليم پسران مغول موسوم كردند تا در آن وقت كه جنتمور را بباسقاقى اورگانج نامزد كردند او را در صحبت او بفرستادند در خدمت او ملازمت مىنمود و كفايت و عقل خويش در مهمّات و مصالحى كه به دو مفوّض
هامش
( 1 ) كذا فى ه اى پيش ؟ ؟ ؟ ( - بيش ) قلّاج ، آ : بيش ؟ ؟ ؟ قلاح ، ب : بيش ؟ ؟ ؟ فلاح ؟ ؟ ؟ ، ز : نيش فلاح ، د ج ندارند ، ( 2 ) يعنى ابن عمّش را ، ( 3 ) كذا فى ب ج ه ز ، آ : بكلبه ؟ ؟ ؟ بانى ، د ندارد ،