مىشد باظهار مىرسانيد تا محلّ اعتماد تمام شد و بمنزلت حجابت و نيابت او رسيد چون او را به خدمت قاآن فرستاد و استكشاف حال او بوجه مىداد قاآن را پسنديده مىآمد و حاضران از آن تعجّب مىنمودند تا سخن ببحث نواحى خراسان رسيد و از مربع و مصيف و مشتاة آن پرسيد گفت بندگان دولت پادشاه در نعيم و نازاند و مرغ دلهاى ايشان در افق تنعّم در پرواز منازل زمستان مانند فصل بهار همه از الوان نرجس و رياحين مانند باغ برين است و كوههاى آن در تابستان با بستان بهشت همقرين و انواع نعمتهاى مختلف و نغمات طيور مؤتلف ، چون سخنها برين اساس تقرير كرد و در لباس شكر و سپاس جلوه داد اعتقاد قاآن براى و درايت و عقل و كفايت او زيادت شد و امير جينقاى « 1 » نيز بواسطهء آنك ايغور بود و از اوّل آنك به حضرت قاآن رسيد پناه با خدمت او داد « 2 » در اثناء ميلان قاآن به دو آن سخن را مددى داد و او با سيورغاميشى و نواخت مراجعت نمود ، چون وصول او بمازندران مقارن رحيل جنتمور افتاد و نوسال قايم مقام جنتمور على الرّسم ملازم مىبود تا بوقت آنك ملك بهاء الدّين از حضرت قاآن برسيد فرمان رسانيد كه كوركوز را باعلام احوال خراسان بفرستند « 3 » نوسال و كلبلات را رفتن او موافق نمىافتاد كه از افعال او تفرّس مىنمودند كه چون بار ديگر به خدمت حضرت رسد خضرت عيش آن قوم هشيم شود و طعم زندگانى با حضور او وخيم گردد و كوركوز خود در آن انديشه بود كه باز چه طريق سازد كه خويشتن را باردو اندازد چون اين بهانه يافت به كار ساختگى مشغول شد روزى در اثناء احوال پدرم صاحب ديوان را خواند و گفت دولت بر مثال مرغى است كس نداند كه بر كدام شاخ خواهد نشست سعى خواهم نمود تا خود
هامش
( 1 ) آ : حيقاى ، ج : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ب : حقناى ؟ ؟ ؟ ، د : حينعتاى ؟ ؟ ؟ ، ز : حتبقا ، ه ندارد ،
( 2 ) يعنى كوركوز از اوّل ورود بحضور قاآن پناه بجينقاى برده بود ،
( 3 ) آ ج ز : بفرستد ،