تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
از آنجا كوچ كرد چنانك ايشان را خبر نبود و بخوزستان آمد و بإعلام حال خود رسولى پيش براق حاجب فرستاد بكرمان و ميان ايشان باز تأكيد مواثيق رفت و ميعاد كردند كه در بيابان وركوه « 1 » براق به خدمت استقبال كند و سلطان غياث الدّين آنجا رسيده باشد ، بر ميعادى كه بود براق با سچهار هزار مرد برسيد و دو سه روز شرايط خدمت بجاى آورد و با سلطان جماعتى خواصّ كه بودند بپانصد نمىكشيدند براق را انديشه در سر افتاد كه مادر او را در حباله آرد از موضعى كه جاى امثال او بود فراتر آمد و با سلطان بر نهاليچه نشست و محلّ خدم و خول او را هر يك بنزديك يكى از امرا تعيين كرد و او را در محاوره خطاب به فرزند اعزّ آغاز نهاد و بخطبهء والدهء او رسول در راه كرد سلطان چون آن حالت مشاهده نمود و منع را سامان نبود آن كار برأى مادر تفويض كرد مادرش نيز بعد از ابا و منع و كثرت جزع و فزع تن درداد تا عقد بستند و بعد از كثرت الحاح با جمعى از خادمان سراى زره در زير قبا پوشيد و در خانه رفت و كار زفاف باتمام رسانيد و درين حالت روان فردوسى كه برايحهء از روايح فردوس مخصوص باد درين معنى كه گوئى صورت اين حال راست گفته است ،
چو از سرو بن جاى گردد تهى * بگيرد گيا جاى سرو سهى
و ايراد بيتى كه اديب ظريف فريد الدّين بيهقى راست در حقّ يكى كه بعد از شرف الملك در دست وزارت بنشست درين موضع نيك بر دوخته است و لايق ،
سر از جائى فراكن تا ببينى * چه كندست « 2 » اين‌كه بر جابت نشستست
چون به شهر رسيد و روزى چند بر آن بگذشت از اقرباى براق دو كس
هامش
( 1 ) كذا فى آ ز ، ب د : وركو ، ج : ورركوه ، ه : ابرقويه ، - مراد شهر ابرقوه است « و اهل فارس يسمّونها وركوه و معناه فوق الجبل » ( ياقوت ) ، ( 2 ) ج : كنده‌ست ،