شد و لشكر مغول بگذشتند از قلعه بيرون آمد و چون مملكت كرمان را پدرش نامزد او كرده بود متوجّه آن جانب شد ، شجاع الدّين ابو القاسم كه مفردى « 1 » بود از جملهء ملك زوزن موسوم بكوتوالى حصار و قلعهء جواشير « 2 » بود چون جهان در آشوب مىديد او را در قلعه راه نداد و نزلها پيش فرستاد بعذر آنك اين حصار را از كوتوالى امين چاره نخواهد بود من همان بندهء قديمام كه از فرمان شما اينجا نشستهام ، سلطان غياث الدّين چون دانست كه او بر سر ضلالت است مكاوحتى ننمود و با جماعتى كه مصاحب او بودند عنان برتافت و بعراق آمد از هر جانبى سواد « 3 » مردان و شذّاذ « 4 » امرا كه مختفى بودند برو جمع شدند و براق حاجب و اغول ملك به خدمت او متّصل گشتند و قصد اتابك سعد كردند و بجانب او تاختن « 5 » اتابك در موضعى بود كه آن را دينه « 6 » مىخوانند از معرّت « 7 » او بجست و لشكر او چون برسيدند چهارپاى بسيار از همه نوعى يافتند و از آنجا مراجعت كردند ، براق حاجب را با وزير او « 8 » تاج الدّين كريم الشّرق مقالتى افتاد خشم گرفت و با حشم خود عزم جانب هندوستان كرد ، چون سال سنهء « 9 » تسع عشرة و ستّمايه شد غياث الدّين قصد فارس كرد اتابك شهر را خالى بماند لشكر او در شهر رفتند و غارت كردند و از آنجا بخوزستان رفتند و بعدما كه با مظفّر الدّين وجه السّبع مقالتى رفت مصالحه جستند و مراجعت كردند چون
هامش
( 1 ) مفرد چنان كه از چندين موضع اين كتاب معلوم مىشود بمعنى نوكر و ملازم و نحو آن است ،
( 2 ) كذا فى آ ، ب ج د ه : كواشير ، ز : لواشير ،
( 3 ) كذا فى آ ب ز ، د : شواد ، ه : سوار ، ج ندارد ،
( 4 ) آ ب د ه ز :
سداد ، ج : شراد ، - تصحيح قياسى ،
( 5 ) ب ج ه افزودهاند : بردند ، ز افزوده : آوردند ، د اصل جمله را ندارد ،
( 6 ) كذا فى د ( ؟ ) ، ب : دينهنى ، ه : دبنه ، ز : ذبنه ، آ : ذنبهء ؟ ؟ ؟ ( كذا ) ، ج : دست ( كذا ) ،
( 7 ) كذا فى د ه ز ، ب باصلاح جديد : مضرّت ، آ : مغرب ، ج : معرس ،
( 8 ) يعنى وزير غياث الدّين ( نسوى ص 143 ) ،
( 9 ) ج « سنه » را ندارد ،