تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
تا در مدّت ده پانزده روز آب نماند باضطرار تركان خاتون و ديگر حرمها و ناصر الدّين وزير بشيب آمدند همان ساعت كه ايشان بپاى قلعه رسيدند روز از ترش‌روئى نقاب سحاب فروگذاشت و ميغ در ميغ بست و دست بگريه برد حكايت بط بود كه با ماهى گفت ع ، عالم پس مرگ ما « 1 » چه دريا چه سراب ، تركان خاتون را با پسران و حرمها و ناصر الدّين بطالقان به خدمت چنگز خان بردند در شهور سنهء ثمان عشرة و ستّمايه چون به خدمت او رسيدند ناصر الدّين را سياست كردند و آنچ پسرينه بودند از فرزندان سلطان هرچند خرد بودند بكشتند و باقى آنچ عورتينه بودند از بنات و اخوات و خواتين كه با تركان بهم بودند چنگز خان ايشان را مىفرمود تا روز كوچ بآواز بر ملك و سلطان نوحه كردندى ، چون جلال الدّين سلطان « 2 » بر آب زد حرم او را با ايشان مضاف كردند ، تركان خاتون را بقراقورم « 3 » فرستادند چند سال در ناكامى بسر آورد و در شهور سنهء ثلثين و ستّمايه گذشته شد « 4 » ، و آنچ دختران بودند دو دختر را بجغتاى داد يك دختر را جغتاى بسرّيّتى مخصوص كرد و ديگر دختر را بوزير خود قطب الدّين حبش عميد داد و از آنچ نصيب اردوى ديگر افتاده بود يك دختر را بعميد حاجب دادند ، و بعد ازين حالت از حرمهاى سلطان جلال الدّين كه جورماغون « 5 » بگرفت از « 6 »
هامش
( 1 ) آ : من ، ( 2 ) كذا فى آ ب ، ج د ه ز : سلطان جلال الدّين ، ( 3 ) كذا فى آ د ، ب ه ز : بقراقوروم ، ج : بقوراقوروم ، ( 4 ) در حاشيهء ج در اين موضع نوشته : « حاشيهء محمّد منجّم : و از سبب بدبختى اين عورت نسل شاهان خوارزم كه از پادشاهان ديگر بعلم و هنر و شمشير ممتازند خاصّه سلطان جلال الدّين خوارزمشاه كه تيغ او از جرم خرشيد [ و ] نام او از رستم و جمشيد مشهورتر است بجملگى برافتادند تا كه در وقت رفتن هلاكو ببغداد از جمله ذكور ايشان يك تن مانده بود كه بيكبار برافتادند اين بدبخت تركان مادر سلطان محمّد بن تكش خوارزمشاه فسق و فجور داشت و خون چندين بىگناه ميريخت ، او رفت و نام بدش ماند در جهان » ، ( 5 ) ج ز : جرماغون ، ه : جورماعون ، د : حورباغون ، ( 6 ) ج « از » را ندارد ،