تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اغيار و چشمهء حكم بىغبار باشد و ندانست كه حقّ تعالى هم در دنيا مكافات كند و در عقبى خود جزا و سزا او داند ،
هرچه كنى عالم كافرستيز * بر تو نويسد بقلمهاى تيز
چون سلطان محمّد از آب ترمد بگذشت بر عزم فرار رسولى بخوارزم فرستاد تا مادرش با حرم ديگر متوجّه مازندران گردند و بحصون آن تحصّن كنند تركان بر وفق اشارت پسر روان شد و ديگر پسران كه نوادگان او بودند و حرمها را با خويشتن ببرد و لشكرها را با اعيان خانان در خوارزم بگذاشت و هنگام حركت جماعتى از صاحب‌طرفان كه بر سبيل نوا موقوف بودند بفرمود تا تمامت را بجيحون انداختند الّا قومى را كه نه در صدد پادشاهى بودند و او با فرزندان و خزاين متوجّه مازندران شدند « 1 » از راه دهستان و ناصر الدّين وزير در خدمت ايشان بود ، چون سلطان بمازندران رسيد تركانرا با حرمها بقلاع لارجان « 2 » و ايلال « 3 » فرستاد ، و سبتاى « 4 » بر عقب سلطان بمازندران رسيد بمحاصرهء قلاع مذكور لشكر بنشاند و از قضا آن بود كه در هيچ عهد كس نشان نداده بود كه قلعهء ايلال « 5 » را بذخيرهء آب احتياج افتاده است چه آب كشان سحاب سكّان قلعه را از ادّخار آب حياض مستغنى داشته‌اند و سحاب بگريهء خود دهان اهالى آن را خندان چون لشكر بمحاصرهء آن بنشست باران نيز بستيز برخاست و چون دولت ازيشان باز ايستاد ،
سلطان كسى بود كه ز پيلان آب‌كش * ميدان خاك را ز هوا بخشد آب خوش
هامش
( 1 ) ج د ز : شد ، ( 2 ) كذا فى آ ج د ه ز ، ب : لارحان ، ( 3 ) كذا فى ب و كذا فى تاريخ النّسوى اصل نسخهء باريس ص 54 و طبع هوداس ص 60 : « و هى من امّهات قلاع مازندران » ، ج : ابلال ؟ ؟ ؟ ، آ : ابلان ؟ ؟ ؟ ، د ه ز ندارند ، نسخ طبقات ناصرى : « قلعهء لال طبرستان » ، ( 4 ) كذا فى آ ، ب ج ه ز : سنتاى ، د : سيناى ، ( 5 ) كذا فى ه ، آ : ابلال ، ج ز : ابلال ، ب : ايلان ، د ندارد ،