تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
يك منزل از بكرهار « 1 » رفته بود باعظم ملك كس فرستاد كه ميان من و تو پدر فرزندى است من پدرم و تو فرزند اگر رضاى من مىطلبى نوح جاندار « 2 » را در مقام و ولايت خود رخصت اقامت مده و مگذار كه آنجا باشد اعظم ملك گفت درين حال ميان لشكرهاى مسلمانان محاربت و خلاف صلاح نباشد با سوارى پنجاه از خواصّ خود بر عقب سيف الدّين اغراق برفت تا ميان او و نوح جاندار موافقتى باديد آرد و سيف الدّين اغراق استقبال او كرد و او را بمجلس شراب با خود بنشاند اعظم ملك سخن نوح جاندار آغاز نهاد و در باب او تشفّع مىكرد و اغراق ملك ابا مىنمود سيف الدّين اغراق هم در مستى ناگاه برنشست و با سوارى صد روى بلشكرگاه نوح نهاد نوح پنداشت كه بدلدارى او مىآيد خود با پسران پيش او آمدند و خدمت كرد اغراق ملك مست بود شمشير بكشيد تا بر نوح زند لشكر نوح در حال او را بگرفتند و پاره پاره كردند چون خبر او بلشكرگاه او رسيد مردم او گفتند اين خديعتى بود كه اعظم ملك كرد و بهم زفانى نوح آمد تا اغراق ملك را به هلاكت داد بدين ظنّ اعظم ملك را فروگرفتند و بكشتند و لشكر اغراق ملك بر لشكرگاه نوح زدند و نوح را با پسران او بكشتند در جمله از هر دو جانب بسيار كشته شدند و غوريان هم در آن ميان با ايشان جنگ كردند و مبالغ كشته آمدند ، و هم در آن نزديك « 3 » تكاجك « 4 » و سيّد علاء الملك قندز « 5 » بفرمان چنگز خان « 6 » بسر ايشان « 6 » رسيدند تكاجك « 7 » امير لشكر مغول بود و علاء الملك سرخيل چريك پياده و بقاياى آن
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ، ج : بكرهار ، ز : تنكرهار ؟ ؟ ؟ ، ه : تنكرهار ، د : تكبار ، ( 2 ) ز : جهاندار ، ( 3 ) ج ز : نزديكى ، ( 4 ) كذا فى ه ، آ : بكاجك ؟ ؟ ؟ ، ب ج د ز : بكاجك ، ( 5 ) كذا فى د ( ؟ ) ، آ : قندر ، ب : قندر ( يا ) قندز ؟ ؟ ؟ ، ز : قيدر ، ه : حيدر ، ج : و بذر ، ( 6 - 6 ) كذا فى ب ه د ، ز : بر سر ايشان ، آ : بسراى شارب ( ؟ ) ، ج : بسراى ساب ، ( 7 ) كذا فى ه ، آ ج : تكاجك ؟ ؟ ؟ ، د ز : بكاجك ، ب : بكاحك ،