ممتهنست و هر كجا شيرى از پيگار كلبى ممتحن ، و استنباط اين از آنست كه آن جماعت جامهء او را پوشيده به شهر آمدهاند و بعضى خواصّ جامه و سلاح او بازشناخته و صاحب آمد « 1 » بعد از وقوف بر آن حال آن جماعت را بكشت و فرمود تا تربتى ساختند و شخصى مقتول را دفن يعنى سلطان بودست ، و قومى ميگويند جامهاى ديگر بود كه خواصّ او داشتند و او در لباس خرقه حرفهء « 2 » تصوّف مىكرد « 3 » و در بلاد و عباد طواف مىكرد « 3 » ، فى الجمله در هرحال كه بود سپرى شد و صريع زخم اين جهان بىرحم سرسرى ، و بعد از سالها هر وقت در ميان خلايق آوازه در افتادى كه سلطان را بفلان موضع ديدهاند بخاصّه در عراق شرف الدّين علىّ « 4 » طبرشى « 5 » كه وزير عراق بود مدّتى درين اراجيف به حكم و كار مشغول بود و هر يكچندى در شهرها و نواحى بشارت مىزدند كه سلطان در فلان قلعه و در به همان بقعه است ، و در شهور سنهء ثلث و ثلثين « 6 » و ستّمايه در اسپيدار « 7 » شخصى خروج كرد كه من سلطانم و آوازهء او بأقطار شايع گشت در عهد جنتمور « 8 » امراى مغول جمعى كه سلطان را ديده و شناخته بودند فرستادند تا او را بديدند چون دروغ گفته بود او را بكشتند ، و در سنهء اثنتين و خمسين و ستّمايه جماعتى از تجّار بكنار
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ه ، ز : آمذ ، د : ايمد ، ج بياض بجاى اين كلمه ،
( 2 ) كذا فى آ ب ، ج د ه ز كلمهء « حرفه » را ندارند ،
( 3 ) كذا فى آ بتكرار « مىكرد » ، - ب : مىكرد ، كرد ، ر : مىكردند ، مىكرد ، ج : مىگشت ، مىكرد ، ه : مىگردد ، مىكند ، د موضع اوّل را ندارد و دوّم : مىكرد ،
( 4 ) كذا فى ب د ، آ ج ه ز ندارند ،
( 5 ) كذا فى آ ج ز ( - تفرشى ) ، نسوى ص 130 :
« شرف الدّين علىّ التّفرشى وزير السّلطان بالعراق كان . . . من رؤساء تفرش و هى كورة من كور العراق » ، ب د ه : طبرسى ،
( 6 ) كذا فى آ ب ج ز ، د : ستين ، و اين غلط صريح است ، ه بياض بجاى اعداد و در حاشيه برقم : 622 ( يا ) 633 ، - رجوع كنيد بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص فه ح 6 ،
( 7 ) ج د ه اسبيدار ، آ :
اسبيدار ؟ ؟ ؟ ، ب : استندار ، ز : اسپندار ، رجوع بسابق ص 115 ،
( 8 ) كذا فى آ ج ، ه : جين تمور ، ب : حنتمور ، د : جنتمور ؟ ؟ ؟ ، ز : حيتمور ،