تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
خرپوست « 1 » غورى از قبل سلطان در غزنه بود با بيست هزار مرد ، يمين ملك به دو سه منزل از غزنه بسوره « 2 » فروآمد و رسول به دو فرستاد كه ما را علفخوار معيّن كن تا با هم باشيم كه سلطان منهزم بعراق رفت و تتار بخراسان درآمد تا آنگاه كه از حال سلطان چه ظاهر شود ، و درين وقت شمس الملك شهاب الدّين سرخسى كه وزير سلطان جلال الدّين بود هم بغزنه بود و صلاح الدّين نسائى كه از قبل سلطان كوتوال بود بر قلعه و شهرستان هم آنجا مقام داشت ، خرپوست و امراى او بجواب يمين ملك گفتند ما مردمى غورىايم و شما ترك با هم زندگانى نتوانيم كرد سلطان هر قوم را اقطاع و علفخوار معيّن فرموده است هر يك بمقام خود باشيم تا چه پديد آيد ، چند بار رسول ميان ايشان تردّد كرد بفيصل « 3 » نرسيد و غوريان بر مضايقت اصرار كردند ، شمس الملك وزير و صلاح الدّين بر قصد خرپوست اتّفاق كردند و گفتند غوريان عصيان سلطان در دل دارند يمين ملك را كه خويش سلطانست در ملك غزنه راه نمىدهند ، و تمامت لشكرهاى غزنه بر نيم‌فرسنگى شهر مجتمع بودند و لشكرگاه داشتند ، شمس الملك و صلاح الدّين كوتوال « 4 » بر قصد محمّد خرپوست متّفق گشتند و او را در باغى ضيافت كردند ناگاه صلاح الدّين نسائى خرپوست را بكارد زد و بكشت و شمس الملك « 5 » و صلاح الدّين چون او را بكشتند پيش از آنك لشكر او واقف شدند خود را در شهر افكندند و قلعه ضبط كردند و غوريان متفرّق شدند و بعد از دو سه روز يمين ملك
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، د : خرپوست ، ب : حربوست ، آ ج : حربوست ؟ ؟ ؟ ، ز : خزبوست ، نسوى ص 79 : اختيار الدّين خربوست ، طبقات ناصرى ص 347 : ملك اختيار الدّين محمّد بن على خزپوست غورى ، ( 2 ) كذا فى آ ج ( ؟ ) ، ز : بسرده ، ب : بسر ره ، د : بر سر ره ، ه : بر سر راه ، ( 3 ) آ : نفصل ، ( 4 ) كذا فى د ه ، آ ب ز افزوده‌اند : كه از نسا بودند ، و اين غلط است ظاهرا چه شمس الملك از سرخس بود ( رجوع به چند سطر پيش ) ، ج : كه ازيشان بودند ، ( 5 ) آ ب د : شمس الدّين ،