تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 18

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ١٨
مفرد ، ملازم و نوكر : « سلطان غياث الدّين . . . سبب سرهنگى كه از خدمت او بنزديك پسر خرميل ملك نصرت رفته بود با ملك نصرت مىگويد كه چرا مفرد مرا بخويشتن راه دادهء » ( ص 203 س 10 - 11 ) ، - « شجاع الدّين ابو القاسم كه مفردى بود از جملهء ملك زوزن » ( ص 202 س 1 - 2 ) ، - « و از نسا يكى را از مفردان خاصّ فرمود تا گريخته‌وارى برفت و سلطانشاه را خبر داد » ( ص 26 س 3 - 4 ) ، - « مفردان ابواب را چشم بر اثواب ايشان افتاد دانستند كه در زير ايشان شرّست مانع دخول ايشان گشتند » ( ص 176 س 12 - 13 ) ، - و مفرد بمعنى شجاع و دلاور يعنى كسى كه در اين صفات فرد و بىنظير باشد نيز استعمال شده است : « پنجاه هزار تازيك از مفردانى كه هر يك فى نفسه رستم وقت و بر سرآمدهء لشكرها بودند » ( ج 1 ص 91 س 7 - 8 ) ، - « و از مفردان و پهلوانان مردى هزار تمسّك به مسجد جامع كردند » ( ج 1 ص 95 س 2 ) ، مقدّمه ، بمعنى سابق و پيش ازين : « و آن حال در مقدّمهء مثبت است » ( ص 243 س 16 ) ، - « و ذكر كيفيّت آن حال در مقدّمهء مثبت است » ( ص 86 س 8 ) ، - « در مقدّمه دم هواى سلطان مىزد » ( ص 63 س 9 ) ، رجوع نيز بمقدّمهء ج 1 ص قيد ، ملك ، تقريبا مرادف حاكم ، يا بعبارة اصحّ حكمران ولايتى كه باجگذار پادشاه مستقل باشد ولى حكومت وى ارثى و ابا عن جدّ بوده باشد مثل خديو مصر و امير بخارا و باى تونس در عهد ما ، در مقابل « سلطان » كه عبارت بوده است غالبا از پادشاه مستقلّ : « ملك صدر الدّين را كه تمامت ارّان و اذربيجان را ملك بود برقرار حاكمى و ملكى مقرّر فرمود » ( ص 255 س 11 - 12 ) ، - « و ملكى هراة و بلخ . . . بر ملك شمس الدّين محمّد كرت ارزانى داشت » ( س 12 - 13 ) ، - « و اصفهبد را ملكى از سرحدّ كبود جامه تا بيرون تميشه و استراباد ارزانى داشت و ملكى