تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
روى بر آن مخاذيل نهاد و بشمشير و نيزه طورا يمينا و طورا شمالا بسيارى ازيشان را بر خاك انداخت ،
دريا ديدى كه كوه بارد * شمشير بر آن « 1 » صفت گذارد پندارى كافتاب ميغست * گر هيبت خود برو گمارد
چون اهل گرج زخم گرز او ديدند راه گريز گرفتند چون مداخل شهر را برجال مشحون يافتند عنان بجانب جيحون « 2 » تافتند و از ترس و هراس با سلاح و افراس خود را در آن « 3 » آب آن خاك پايان « 4 » بر باد مىدادند و به آتش دوزخ مىرفتند ،
بر دل حاسد او سينه ز سهمش گورست * بر تن دشمن او پوست ز بيمش كفنست
و متوطّنان قلعه چون آن حالت ديدند دست بجنگ بردند چون لشكر قدم اقدام در نهادند و به زخم تير اختردوز و ناوك جگرسوز ايشان را مضطرّ و عاجز كردند خزانهء قيز « 5 » ملك را در آب انداختند روز ديگر طلب امان كردند ، سلطان ملتمس ايشان را مبذول داشت و بنفس خود بايستاد چندانك آن قوم از منازل « 6 » سلطان درگذشتند و بحدّ ابخاز « 7 » رسيدند ، و هر ديه و قلعه كه در حدود تفليس مشحون باحزاب ابليس بود تمامت را مستأصل كرد و حشم را غنايم بىحدّ و اندازه حاصل گشت و كنشتهاى تفليس كه از قديم الأيّام باز ذخاير نفايس در عمارت آن صرف كرده بودند ويران كرد و بر آن مواضع صوامع اسلام اساس نهاد ، ناگاه
هامش
( 1 ) ب د ه : بدان ، ( 2 ) يعنى رود كرّ ، شاهدى ديگر براى اطلاق « جيحون » بر مطلق رودخانه ، رجوع كنيد بص 59 ح ، و ص 142 و ج 1 ص 108 س 2 ، ( 3 ) ج ه ز « آن » را ندارند ، ( 4 ) كذا فى د ، آ ج : پايان ؟ ؟ ؟ ، ب ه ز : نامان ، ( 5 ) كذا فى د ، ه : قز ، ب : قبز ، ج ز : قير ، آ : قير ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) كذا فى ج ز ( ؟ ) ، آ : از منارل ، ه : از حدّ منازل ، ب : از مبارك ، د : ( آن قوم ) نامبارك از ( سلطان ) ، ( 7 ) آ : انحاز ، ز : ابحار ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 164 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى