تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بصحراى لورى « 1 » آمدند غبارى انگيخته شد كه يكديگر را كس نمىشناخت چون تسكين يافت و آفتاب بالا گرفت گرجيان را ديدند چون صيد مانده در دامها افتاده پنج‌پنج و ده‌ده در هر خيل هر كس گرجيئى را مىديد مىكشت تا بدين نوع بسيار نيز نيست شدند و بر عقب ياران برفتند و لورى « 2 » را امان داد ، و از آنجا بقلعهء علياباد « 3 » رفت استيمان كردند بديشان نيز آسيبى نرسانيد ، و تمامت ماه حرام و « 4 » صفر در لشكر مقام ساخت و چون غرّهء ربيع الأوّل بديدند سلطان را تماشاى شكار هوس كرد جريده با سوارى چند به راه « 5 » برفت و گرجيان را چون خبر شد پانصد سوار مرد ابناى جدّ و جهد را روان كردند مگر سلطان را ناگهان بكمند كيد صيد كنند و آتش اسلام را منطفى ،
سوار جهان پور دستان سام * ببازى سر اندر نيارد بدام
سلطان چون ايشان را از دور بديد دانست كه سيلابى عظيم است مگر از مهابّ رياح دولت نسيمى از عنايت حضرت عزّت و جلالت بدمد و خاك ادبار در چشم آن خاكساران پاشد محاربت آغاز نهاد و بنفس خود حملهائى كه يك مرد پانصد را بازنشاند مىكرد و در هر نوبت چند را « 6 » ازيشان مىانداخت لشكر سلطان را چون ازين حال خبر شد فوجى از لشكر سلطانى بمدد آمد و آن مخاذيل را هر لحظه قوم‌قوم مىرسيد تا زيادت از ده هزار « 7 » شدند و اور خان « 8 » بجوار تفليس پناهيد و بر ركنهاى آن لشكر بداشت تا عاقبت سلطان با فوجى از خواصّ تكبيرگويان
هامش
الفجر ، ( 1 ) كذا فى آ ب ج د ه ، ز : لور ( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ، - و مقصود ظاهرا اهالى لورى است چه از چند سطر قبل واضح مىشود كه لورى نام موضعى بوده است ، و عبارت جامع التّواريخ اين است : « سلطان به شهر لورى رفت و امان داد » ، ( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ، ( 4 ) كذا فى ب ( باصلاح جديد ) ج د ه ، آ واو را ندارد ، ز « حرام و » را ندارد ، ( 5 ) ب ( باصلاح جديد ) : براهى ، ج ز اين كلمه را ندارند ، ( 6 ) ز : چندى را ، ج : چند كس را ، ب : چند نفر را ، ه جمله را ندارد ، ( 7 ) ه : دو هزار ، ( 8 ) كذا فى جميع النّسخ ،