ز لعب تيغ تو در ضرب خصم شهماتست * باسب و پيل چه حاجت يكى پياده بران « 1 »
ديگر باره خبر رسيد كه گرجيان جمعيّت كردهاند و وزير يلدرجى « 2 » كه سلطان او را قايم مقام خود در تفليس بگذاشته بود باضطرار بتبريز آمدست و از شام ملك اشرف حاجب على را باخلاط فرستاده است و هرچند روز تاختن مىآورد و ملكه از خوى باخلاط رفته است و حاجب على او را « 3 » به خود راه داده و گرجيان باز بتفليس آمدند و مساجد را خراب و مسلمانان را عذاب مىكنند ، سلطان ازين اخبار موحش پريشان و پيچان « 4 » شد و در حال عازم اذربيجان گشت ؛
كيف عيش امرىء له كلّ يوم * علم دون بلدة منشور
و اذا الرّيح حرّكت صوت طبل * من بعيد فقلبه مذعور
يا غنيّا عن العساكر و الحثّ * هنيئا لك المقيل الوثير
من له كسرة يعيش عن النّا * س غنيّا بها فذاك الأمير
سلطان چون بنواحى اخلاط رسيد لشكر هر كرا مىيافتند مىكشتند و هرچه
هامش
( 1 ) در حاشيهء ج در اين موضع سيزده بيت ديگر از اين قصيده افزوده است و در تكرار آن در اينجا فائدهء نديديم چه ديوان كمال الدّين اسمعيل فراوان است ، در ه در اصل متن اين سه بيت را اضافه دارد :ز شوق نام تو منبر هميشه در محراب * چو كودكان همه آدينه خواهد از يزدان
سخاوتت بسلم در جهان همىبخشد * زرى كه نقش وجودش نگشت سكّهء كان
بعهد عدل [ تو ] گرگ از پى خوشآمد ميش * چو خرس مصطبهبازى كند به چوب شبان( 2 ) كذا فى ب ج ، آ : يلدرحى ، د ه : بلدرجى ، ز : يلدرحى ، نسوى اصل نسخهء پاريس ص 307 : بلدوجن ؟ ؟ ؟ ( « و كان شرف الملك [ وزير السّلطان ] قد لقّب به زمن خموله تلقيب تسخيف » ) ، ص 311 : يلدوجن ؟ ؟ ؟ و بلدوجن ، مطابق متن مطبوع ص 226 ، 229 : بلدوجن ( همه جا ) ، - جامع التّواريخ اصل نسخ پاريس : يولدورجى و يولدوزجى ، و در طبع بلوشه ص 28 همه جا : يلدوزحى ،
( 3 ) ب كلمهء « او » را تراشيده است ،
( 4 ) تصحيح قياسى ، ه ز : بيچان ؟ ؟ ؟ ، ب ج : بيجان ، آ :
بيحان ؟ ؟ ؟ ، د : بيحان ؟ ؟ ؟ ،