حاشى السّامعين كون خرى تمام بود ، فى الجمله چون سلطان مؤيّد و كامران با دار الملك تبريز رسيد و از هيبت او در آن ممالك بر دلها رعشت و بر دشمنان دهشت غالب شده بود و لشكر او به نسبت گذشته بسيار جمع شده شلوه « 1 » و ايوانى « 2 » را اعزاز فرمود و بر انديشهء آنك ايشان در استخلاص گرج معاون باشند با مزيد اكرام مرند و سلماس و اورميه و اشنورا « 3 » بديشان داد ،
بنا پارسايان چه دارى « 4 » اميد * كه زنگى بشستن نگردد سپيد
و لشكر بسيار از پياده و سوار معدّ و آماده كرد و شلوه « 5 » و ايوانى « 6 » را كه بر وفق مزاج او سخنها گفته بودند و تقبّلها و تكفّلها كرده و بمواعيد عرقوبى سلطان را مغرور كرده و بر سن احتيال خواسته كه او را در چاه اغتيال اندازند و بروباه بازى آن شير پلنگ جوهر را در حبل حيل مقيّد كنند در مصاحبت لشكر بفرستاد و سلطان جريده قصد خريدهء نه بزر خريدهء خود « 7 » كرد و متوجّه خوى شد و از آنجا متوجّه گرج گشت و در دون « 8 » كه سرحدّ گرج است به يكديگر پيوستند و در مقدّمه سلطان ملك « 9 » طشتدار را برسالت نزديك قيز « 10 » ملك فرستاد و قيز « 10 » ملك زنى بود كه پادشاه تمامت گرج بود و از امير المؤمنين ابو بكر « 11 » رضى اللّه عنه روايت است كه چون خبر به دو رسيد كه شاه عجم زنى است
هامش
( 1 ) د ز : سلوه ، ه : شكوه ،
( 2 ) ز : ايوانى ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ،
( 3 ) ه : اشنوهرا د : اشنوررا ، ز : اشهورا ،
( 4 ) كذا فى آ ب ج ، د ه ز : مداريد ،
( 5 ) د ز : سلوه ، ه : شكوه ،
( 6 ) ز : ايوانى ،
( 7 ) يعنى ملكه زوجهء اتابك ازبك ،
( 8 ) كذا فى آ ب د ه ز ، ج : درون ، ابن الأثير ج 11 ص 283 و ياقوت : دوين ، نسوى ص 112 ، 114 : زون ، .
( 9 ) آ ج كلمهء « ملك » را ندارند ،
( 10 ) كذا فى د فى الموضعين ، ه : قير ؟ ؟ ؟ ، ( - قيز ) ، ب : قبز ، قبز ؟ ؟ ؟ ، آ : قير ؟ ؟ ؟ ، ج ز : قير ، - رجوع كنيد بج 1 ص 212 ،
( 11 ) ه : عمر ،