تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و از روى انصاف بر منكرات افعال خاصّه آنچ تعلّق باهل و حرم داشته باشد در همه عادات نامحمودست و از امثال اين حركات قبيح و كارهاى ناپسنديده تنفّر طباع ظاهر شود و صدق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم كلّ شىء مهه و مهاه الّا النّساء و ذكرهنّ « 1 » ،

ذكر احوال سلطان و گرجيان و قمع ايشان ،

چون كار روزگار چنانك عادت اوست دولت اتابكى را بزوال رسانيد و ملك او را بسلطان جلال الدّين انتقال كرد و حشم و خدم از جوانب روى به دو نهادند كفرهء فجرهء گرج طمع بر تمليك ولايت « 2 » مستحكم كردند تا ابتدا سلطان را برانند و ملك تبريز مسلّم كنند و بعد از آن ببغداد روند و جاثليق را بجاى خليفه بنشانند و مساجد را كليسيا « 3 » و حقّ را باطل كنند درين تمنّى زور و اباطيل غرور باعتماد شوكت رجال و شكّت « 4 » رماح و نصال جمعيّتى ساختند و زيادت از سى هزار « 5 » مردان كار تعبيه دادند و حركت كرد ،
ألحقّ ابلج و السّيوف عوار * فحذار من اسد العرين حذار « 6 »
خبر چون بسلطان رسيد و هنوز گروه او انبوه نشده بود و اختلال احوال
هامش
( 1 ) اين كلام بنابر مشهور مثل است نه حديث و اصل روايت در اين مثل « مهه » است فقط يا « مهاه » بجاى آن نه « مهه و مهاه » معا چنان كه مصنّف سهوا ايراد نموده است ، رجوع كنيد بمجمع الأمثال در باب كاف در مثل « كلّ شىء مهه ما خلا النّساء و ذكرهنّ » و لسان العرب در م ه ه ، ( 2 ) كذا فى د ه ز ، آ ب : ولات ، ج : و آلات ( كذا ) ، ( 3 ) كذا فى ب د ز ، آ : كليسا ، ج ه : كليسا ، ( 4 ) كذا فى آ ، ب : شكت ، ه : شكست ، ز : وشكت ، ج د : سكت ، ( 5 ) نسوى ص 112 : ستّين الفا ، ابن الأثير ج 12 ص 283 : ما يزيد على سبعين الف مقاتل ، ( 6 ) مطلع قصيدة لأبى تمّام يمدح بها المعتصم ، انظر ج 1 ص 38 ، 239 ،