او بابتلال « 1 » مبدّل نگشته با جمعى كه داشت بىتفكّر و تردّد روى بجمع گرج كرد هنگامى كه نور بام ظلمت شام را مىراند بخوابگاه گرج رسيد در درهء كربى « 2 » و ايشان مست شراب و افتادهء خراب ،
يا راقد الّليل مسرورا بأوّله * انّ الحوادث قد يطرقن اسحارا
پيش از آنك گرج دست بجنگ برند سلطان پاى درنهاد و ايشان را دست بردى نيكو بنمود و در آن درهء « 3 » كربى « 4 » غارى بود در راه گذرى مضيق چون بعد غور عقلا عميق گرجيان همچنان سوار بر آن مىزدند و خود را در آن مىافكندند و سروران فتن و شرّيران زمن شلوه « 5 » و ايوانى « 6 » با ديگر اعيان گرجى را دستگير كردند و در زنجير كشيدند با نزديك سلطان آوردند و شلوه « 7 » شبيه رجال عادى « 8 » بضخامت جثّه و قامت و فخامت جاه و زعامت ، چون نزديك سلطان رسيدند « 9 » فرمود كه كجاست صولت تو كه گفته بودى صاحب ذو الفقار كجاست تا زخم شمشير آبدار بيند شلوه « 10 » گفت اين كار دولت سلطان كرد بعد از آن اسلام برو عرضه كردند گفت دهاقين را رسمى باشد كه در ميان جاليز « 11 » چشمزخم را سر خر آويزند خضرت بستان اسلام را شلوه « 12 » نيز سر خر باشد امّا خود
هامش
( 1 ) كذا فى ب ، آ ج د ه ز : بايتلاف ، - ابتلّ و تبلّل حسنت حاله بعد الهزال و بلّ من مرضه و استبلّ و ابلّ برأ و صحّ ( لسان باختصار ) ،
( 2 ) كذا فى آ ب ج ز و نسوى اصل نسخهء پاريس ص 151 و طبع هوداس ص 111 ، د : كوى ، ه ندارد ،
( 3 ) آ ج ندارند ،
( 4 ) كذا فى آ ب ج ، ه :
كرپى ، د : كزپى ، ز : كربى ؟ ؟ ؟ ،
( 5 ) كذا فى آ ب ج ز و نسوى ص 113 و ابن الأثير 12 : 269 ، 283 ، د : سلوه ، ه : شكوه ،
( 6 ) كذا فى ب ج ه و ابن الأثير 12 : 283 و نسوى 176 ، آ : ايوانى ؟ ؟ ؟ ، ز : ايوانى ؟ ؟ ؟ ، د : ايرانى ،
( 7 ) آ د : سلوه ، ه : شكوه ، ز ندارد ،
( 8 ) كذا فى د باصلاح الحاقى و اصل نسخه « اعادى » بوده الف را تراشيدهاند ، آ ب ج ه : اعادى ، ز ندارد ، - عادى يعنى قديم منسوب بقبيلهء عاد ( لسان ) ،
( 9 ) ج د : رسيد ،
( 10 ) د : سلوه ، ه : شكوه ،
( 11 ) ج : باليز ، د : پاليز ،
( 12 ) د : سلوه ، ه : شكوه ،