دو سه نوبت حمله برد و پشت برگردانيد لشكر قشتمور « 1 » پنداشتند تا لشكر بهزيمت رفت روى بر عقب ايشان دادند كسانى كه در كمين بودند از پس ايشان درآمدند و سلطان بازگشت « 2 » و بريشان دوانيد و ايشان بهزيمت شدند سلطان بر پى ايشان تا نزديك بغداد بيامد « 3 » و از آنجا سلطان بازگشت و بر جانب دقوق « 4 » زد و آتش غارت و نهب در آن ناحيت بر افروخت ع ، و موقد النّار لا تكرى بتكريتا « 5 » ، از آنجا چون بگذشت جاسوسان رسيدند كه مظفّر الدّين با لشكر اربيل « 6 » مىرسد و در مقدّمه حملى روان كردست و ميخواهد تا تعبيهء سازد و مغافصة بر سر سلطان كمين گشايد سلطان بنه را فرمود تا بر قرار روان شدند و با سواران دلير از جانب كوه برفت چندانك معلوم او شد كه لشكر ازو برگذشت آنگاه با شجاعان شجاعآساى « 7 » تاختنى برد چنانك مغافصة بسر مظفّر الدّين رسيد و چون در قبضهء اقتدار او آمد سلطان شيوهء اغماض و عفو را ملتزم شد با اكرام و احترام ملوك و او را هم در آن موضع كه بود نگذاشت كه فراتر آيد مظفّر الدّين از صادرات افعال خجل شد و استغفار كرد و اظهار تأسّف بر آنك تا امروز بر ضمير منير سلطان وقوف نيافته بودم و بر حلم و رزانت او اطّلاع حاصل نداشته سلطان در مقابل آن سخنهاى پادشاهانه راند و سبب آنك در زمان مظفّر الدّين با وجود رعاياى لور و كرد كه خون حجّاج حلال
هامش
( 1 ) آ : قتمور ، ب : قوشتمور ، د : قستمور ،
( 2 - 3 ) كذا فى ج ، آ ب ز : و ايشان را تا نزديك شهر بغداد بر اثر آمدند ، ولى در ز « براند » بجاى « بر اثر امدند » ، د : و ايشانرا منهزم و پراكنده تا در شهر بغداد بر اثر آمد ، ه اصل جمله را ندارد ،
( 4 ) كذا فى جميع النّسخ و المعروف فى هذه الكلمة دقوقا او دقوقاء ،
( 5 ) صدره : هات الحديث عن الزّوراء او هيتا ، و البيت مطلع قصيدة لأبى العلاء المعرّىّ مذكورة فى ديوانه سقط الزّند و تكرى من كرى النّوم اى تضعف و فى بعض نسخ الدّيوان يكرى بالياء ،
( 6 ) ج : اردبيل ، ه ندارد ،
( 7 ) يعنى مانند مار ، - ج : شيرآسا ،