تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
سكماز « 1 » نام او قليج از اصفهان گريخته برسيد او را به حضرت سلطان آوردند تركى بود كه مصوّر از عكس خور « 2 » تقدير تصوير او كرده بود و قاسم صياحت و ملاحت حسن او را با يوسف هم تنگ « 3 » كرده در ضمن لطافت آب رخسار بريق آتش قرار گرفته گوئى شاعر بدين رباعى او را خواسته است
آنها كه بمذهب تناسخ فردند * دى مىرفتى در تو نظر مىكردند سوگند بجان يكدگر ميخوردند * كين يوسف حسنست « 4 » كه باز آوردند
سلطان قليج را بركشيد و به خدمت خود نزديك گردانيد ، تا چون باصفهان رسيد خبر يافت كه برادرش غياث الدّين با اركان و اعيان حشم در رىّ است جريده با سوارى چند گزيده بر رسم لشكر تتار از جامهء سپيد علمهاى بسيار « 5 » برداشتند هيچ كس را از آن جماعت خبر نبود تا چون باز كه در پرواز بر سر كبوتر نشيند بر سر ايشان نشست غياث الدّين با جماعتى از اعيان لشكر كه خايف بودند تفرقه كردند سلطان از روى اشفاق و تألّف نزديك او و مادرش كس فرستاد كه از اصناف اضياف توارى و اختفا انصاف نباشد و ديگر وجه اكنون چه وقت اختلاف است و چه جاى نزاع و خلاف بامل فسيح و سينهء منشرح با موضع و مقام آيند و تردّد و تحيّر بضمير راه ندهند ، وجوه قوّاد و محتشمان اجناد هر كس كه به خدمت سلطان مبادرت نمودند شرف قبول يافتند چون غياث الدّين ديد كه ميلان طبايع و كشش خواطر بجانب برادر اوست با معدودى چند از خواصّ قديمى با دلى پرآذر روى به خدمت برادر آورد
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ، د : سكمان ، ه ز : سكمار ، ج : سلمان ، ( 2 ) آ د : حور ، ( 3 ) كذا فى د ، آ : هم‌تك ، ج ز : هم‌تك ، ه : هم سنك ، ب : هم‌بيل ، ( 4 ) كذا فى آ ، ب : مصر است ، ج د ه : مصريست ، ز : عصرست ، ( 5 ) كذا فى آ ه ، ز : از جامهاى سپيد و علمهاى بسيار ، ب : از جامهء سپيد علمها سپيد ، ج : از جامهء سپيد علمها ، د : از علمهاى جامهء سپيد ،