مشهور و معروف و ذكر آن در تواريخ مسطور رسمى بيش نمانده مدّت يك ماه آنجا مقام ساخت امراى لور « 1 » به خدمت او آمدند ، چون مراكب قوىّ شدند بر راه بغداد روان شد و بر آن بود كه امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه او را مدد دهد و ازو در روى خصمان سدّى سازد باعلام وصول و انديشهء خويش رسولى فرستاد امير المؤمنين بر آن سخن مبالاتى ننمود و انتقام آنچ از پدر و جدّ او در روزگار گذشته صادر شده بود هنوز در دل مانده بود از مماليك كه درجهء امارت يافته بودند قشتمور « 2 » را با بيست هزار مرد از شجعان رجال و سروران ابطال نامزد كرد تا سلطان جلال الدّين را از نواحى ممالك او برانند و قصّاد طيور را بجانب اربيل « 3 » فرستادند تا مظفّر الدّين نيز ده هزار مرد بفرستد تا سلطان را در ميانه گيرند قشتمور « 4 » پيش از آنك ميعاد وصول لشكر اربيل « 5 » بود مغرور بكثرت عدد خود و قلّت مدد سلطان بيرون رفت چون سلطان نزديك رسيد كسى نزديك قشتمور « 6 » فرستاد كه ارادت ما از مبادرت بدين جانب « 7 » استيمان است بظلّ ظليل امير المؤمنين چه خصمان قوىّ دست برآوردهاند و بر بلاد و عباد استيلا يافته و هيچ لشكر را پاى مقاومت ايشان نه اگر از خليفه مددى يابم و بمراضى او مستظهر باشم دفع آن جماعت كار منست قشتمور « 8 » از استماع آن نصيحت خود را كر ساخت و صفّ لشكر آراست سلطان را نيز بضرورت چارهء كارزار و دفع كار مىبايست ساخت چون قوم او عشر آن لشكر نبود فوجى را در مكامن بداشت و خود با پانصد سوار بايستاد « 9 » بر قلب و جناحين بريشان
هامش
( 1 ) ج : لر ،
( 2 ) كذا فى ب ج ه ز ، آ : قتمور د : فيتمور ،
( 3 ) ج : اردبيل ،
( 4 ) آ : قتمور ، د : فتمور ،
( 5 ) ج : اردبيل ،
( 6 ) آ : قتمور ، د : قستمور ،
( 7 ) كذا فى ه ، آ ج د ز افزودهاند :
استيلا و ، ب افزوده : استيلاذ و ( كذا ) ،
( 8 ) آ : قتمور ، د ه ز :
قستمور ،
( 9 ) ب ج ز افزدرهاند ؟ ؟ ؟ : و ،