خاندان كريم در حصن حصانت « 1 » بلبان عقل و رزانت تربيت يافته بود در عقد سلطان منعقد شد « 2 » چون بدان وصلت مراير موافقت از جانبين مبرم گشت و بناى مطابقت و مصادقت محكم چند روز معدود مقام فرمود و از آنجا عزيمت اصفهان كرد ، و در آن وقت اتابك سعد پسر خود اتابك مظفّر الدّين ابو بكر را كه حقّ تعالى او را وارث ملك او و چند پادشاه ديگر كرد در صدف حبس چون درّ موقوف گردانيده بود سبب آنك در آن وقت كه از نزديك سلطان محمّد بازگشته بود با پدر جنگ كرد و بر پدر زخمى زد ، سلطان اطلاق او التماس كرد اتابك جواب داد كه هرچند فرزندم ابو بكر اهمال حقوق كرد و موسوم سمت عقوق شد و خفتانى كه نشان زخم بر آن بود بفرستاد امّا اشارت سلطان چون جان در تن روانست بعدما كه سلطان حركت فرمايد او را با ساختگى بر عقب بفرستم و بر آنجملت كه زفان داد وفا كرد « 3 » و اتابك ابو بكر را بفرستاد « 4 » ، بوقت توجّه سلطان « 5 » غلامى از آن عزّ الدّين
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ج د ز ، ه : حصين حصانت ، - و شايد صواب « حضن حصانت » يا « حصن حضانت » باشد ،
( 2 ) در حاشيهء ج در اين موضع نوشته : - « حاشيه محمّد منجّم نوشته است از خوشهچينى خرمن عطايملك ( كذا ) جوينى يافته اين دولت تاريخ دانستن ، و دختر اتابك را ملكه خاتون نام بود كه جفت سلطان رستم دل جلال الدّين [ بن ] محمّد خوارزمشاه شد و سلطان دو ماه [ و ] نيم در اينجا مقام كرد و چون سلطان باصفهان رسيد مظفّر الدّين ابو بكر را پدر آماده كرد [ و ] روان كرد باصفهان بسلطان رسيد و مقدار سه ( ؟ - شش ؟ ) سال مظفّر الدّين ابو بكر در ملازمت سلطان جلال الدّين بود و او را همچون برادر خود بيشتر ميدانست ( كذا ) تا اتابك سعد او را طلب كرد [ و ] ولىعهد خود گردانيد و چون اتابك سعد درگذشت در تاريخ سنهء 27 [ 6 ] يا سنهء 628 مظفّر الدّين ابو بكر بجاى پدر بر تخت شيراز بنشست و بهترين سلغريان بود » ،
( 3 - 4 ) ه اين جمله را ندارد ،
( 4 ) كذا فى ب ، و كلمهء « بفرستاد » بخطّ الحاقى است ، آ د ( بجاى « بفرستاد » ) : در صحبت ، ج : در صحبت سلطان بفرستاد ، ز : بوقت توجّه سلطان بفرستاد ،
( 5 ) د افزوده : بفرستاد ،