تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
جواب داد كه مانع از ملازمت و موجب تخلّف از خدمت علّت درد پاى است و مصلحت آنك عزيمت عراق زودتر بإتمام رساند چه جواشير « 1 » مقرّ سرير سلطنت را نشايد و مقام حشم و اتباع او را برنتابد و اين ملك را نيز از نايبى و كوتوالى از قبل سلطان گزير نباشد و از من مشفق‌تر و اين كار را لايق‌تر كسى ديگر نيست چه بندهء قديم‌ام « 2 » كه موى در خدمت سلطان « 3 » سپيد كرده‌ام و سوابق خدمات بلواحق منضمّ شدست و اين ملك را بشمشير مستخلص كرده‌ام و بجلادت خويش بدست آورده ، رسول را بازگردانيد و بفرمود تا دروازها دربستند « 4 » و بقايا را كه از حشم سلطان مانده بود بيرون كردند ، چون سلطان را نه جاى مقام و نه عدّت انتقام بود بر راه شيراز روان شد و بإعلام وصول خويش رسولى نزديك اتابك سعد فرستاد او پسر خويش سلغور « 5 » شاه را با پانصد سوار به خدمت او « 6 » فرستاد و عذر آنك بنفس خويش بدان خدمت قيام نتوانستم نمود كه در سابقه مغلّظهء كه كفّارت آن ممكن نيست بر زفان رفته كه كسى را استقبال نكنم تمهيد كرد سلطان عذر او بپذيرفت و سلغور شاه بانواع اكرام و اعزاز و اختصاص بلقب قرا انداش « 7 » خانى مخصوص گشت و چون بسرحدّ شيراز رسيد بولايت پسا « 8 » اصناف نزلها كه درخور چنان مهمانى باشد از خزاين « 9 » كسوتهاى خاصّ و خرجى و الوان جامها و اكياس آگنده بدينار و مراكب راهوار و بغال و جمال بسيار و زرّاد خانه و آلات بيت الشّراب و مطبخ و با هر كارى غلامان خدمت از ترك و حبشى بفرستاد و در مواصلت او رغبت نمود درّى كه در صدف
هامش
( 1 ) آ : جواشير ؟ ؟ ؟ ، ب ج د ه ز : كواشير ، ( 2 ) كذا هو مكتوب بعينه فى آ ، ( 3 ) ج : سلطان محمّد ، ( 4 ) ج بخطّ الحاقى در حاشيه افزوده : و بخشت و گل برآورد ، ( 5 ) كذا فى آ ب ، ج ه ز : سلغر ، د : بيلغور ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) ب د ه بجاى « او » : استقبال ، ( 7 ) كذا فى آ ، ب د : قرنداش ، ج : قرنداشى ، ه : قريداش ؟ ؟ ؟ ، ز : قويداش ، ( 8 ) كذا فى ج ، د ز : بسا ، ب ( باصلاح جديد ) ه : فسا ، آ : نسا ، ( 9 ) ب ( بخطّ جديد ) د افزوده : و ،