تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
غافل چگونه تواند بود ،
بگيتى ندارد كسى را همال * مگر بىخرد « 1 » نامور پور زال به مردى همى ز آسمان بگذرد * همى خويشتن كهترى نشمرد

ذكر احوال او در هندوستان ،

سلطان چون از آن دو ورطهء آب و آتش از غرقاب سند و نايرهء بأس چنگز خان خلاص يافت و « 2 » پنج شش كس از مفردان كه روزگار ايشانرا فراآب نداده بود و صرصر نايرات فتن و بلا ايشان را به خاك فنا نسپرده بود به دو متّصل شدند چون جز توارى و اختفا در ميان بيشه انديشهء ممكن نبود يك دو روز توقّف نمودند تا مردى پنجاه ديگر به دو پيوستند و جاسوسان بخبر گير « 3 » رفته بودند بازآمدند و خبر داد كه جمعى از رنود هنود سوار و پياده بر دو فرسنگى مقامگاه سلطان‌اند و بعيث و فجور مشغول سلطان اصحاب را فرمود تا هر كسى چوب‌دستى ببريدند و مغافصة بر سر ايشان شبيخون راندند چنانك اكثر ايشان را در آن كرّت هلاك كردند و چهارپايان ايشان را و اسلحه غنيمت گرفت و جمعى ديگر نيز ملحق شدند بعضى سوار بود « 4 » و قومى بر دراز دنبال استوار « 5 » ، خبر آوردند كه از لشكرهاى هند دو سه هزار مرد درين حدودند سلطان با صد و بيست مرد بريشان دوانيد و بسيار را از آن هنود بر شمشير هندى گذرانيد و مرمّت افواج خود از آن غنيمت ساخت ،
هامش
( 1 ) كذا فى آ ب ه ( ! ) ، ج : بر ( - پر ) خرد ، د ز : پرهنر ، ( 2 ) د واو را ندارد ، ( 3 ) ب ( باصلاح جديد ) ه ز : بخبرگيرى ، ( 4 ) ب ( بتصحيح الحاقى ) د : بودند ، ج ه ز ندارند ، ( 4 - 5 ) كذا فى ز ، آ : و قومى بر دراز دنبال استوار ؟ ؟ ؟ ، ب : و قومى دزار دنبال استوار ، ج : و قومى پردل از دنبال استوار ، د : و بعضى پياده و قومى از دنبال ، ه : و قومى پياده بود از دنبال استوا ( كذا ) ، جامع التّواريخ نسخ خطّى پاريس : بعضى بر اسب و بعضى بر گاو سوار شدند ، - دراز دنبال بمعنى گاو و گاوميش است ( برهان ) ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 143 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى